تنهایی ها

 

دیشب داشتم فکر می کردم چه قدر در این سالها با آدمهای تنها آشنا شدم.مخصوصا تو کارهای هنری یه نکته ی بسیار عجیبی که وجود داره این جور آدمها بیشترند.شاید همین تنهایی به سمت هنر بردتشون.از آدمهایی که هیچ کس رو تو این دنیا نداشتند و همه ی کس و کارشو نرو از دست داده بودند!تا آدمهایی که طلاق گرفته بودند و زندگی عاطفیشون شکست خورده بود!تا آدمهایی که اصلا ازدواج نکرده بودند و سنشون بالا رفته بود و کسانی که ازدواج کرده بودند و دچار طلاق عاطفی بودند یا اینکه مثلا بچه هاشون رفته بودند پی کار خودشون و اینها در بیشتر مواقع تنها بودند و و و و!

گاهی شنیدن شرح زندگی بعضی هاشون واقعا غیر قابل تصور بود.اینکه تو دنیا دیگه هیچ کس برات نمونده باشه و هر کسی هم که داری تو ایران نباشه!یا تو باهاش رابطه نداشته باشی  حتی تصورش هم برای من سخت بود.اما یه چیز جالبی که این وسط وجود داشت رویکردهای کاملا متفاوت در مواجهه با این تنهایی ها بود.بعضی اکتیو عمل می کردند و بعضی پسیو.بعضی ها افسرده می شن و خودشون و دیگران رو کلافه می کنند !بعضی می رن سراغ کارهای خیریه! بعضی می رن سراغ تفریحات تک نفره!گاهی آدمهای تنها ترجیح می دن امورات روزمره شون رو دنبال کنند و خیلی معمولی زندگی کنند و بپذیرند که سهمشون از زندگی محدود بوده...گاهی بعضی ها مذهبی تر می شن و با دعا و مناجات و ایناه خودشون رو یا به صورت گروهی یا انفرادی مشغول می کنند...بعضی ها هم کلا  رو به قبله می خوابند و منتظرند که بمیرند!یا بکشند!! با انبوه کینه هایی که توی دلشون به خاطر طلبکاریهاشون از دیگران یا حسادتهاشون تلمبار کردند!

خلاصه این مبحث تنهایی ها برام جالب بود و در این میون دیدن آدمهایی که تسلیم نمی شن خیلی برام آموزنده بود و خیلی خوشحالم که خدا چنین آدمهایی رو سر راهم گذاشت که یاد بگیرم که در هر شرایطی باید زندگی کردو برای زندگی تلاش کرد.اگه راهی بسته شد راه جدیدی درست کرد و حرکت کرد.گاهی هم دیدن تنهاهای منفی بهم یاد داد که دلم به حالشو ن بسوزه و بد بودنهاشون رو برای خودم قابل درک تر بکنم......

حیف اگه روزهایی که دیگه بر نمی گردند توی غم بگذره مرضی..حیف.امروزت رو دریاب.

 

 

/ 3 نظر / 13 بازدید
مصطفی

جالبه واقعا. اینکه گفتی بعضی ها مذهبی تر میشن، من فکر کردم خیلی بهش. که آیا این مذهبی بودن ارزش داره از سر ناچاری؟ یا شاید خدا دوسشون داشته تنهاشون کرده که برن سراغ خودش ...

مرضیه

آره.هر دو تاش ممکنه باشه.جالبه بعضی از این آدمها که به مذهب رو می آرند بیشتر به تفریحات مذهبی رو می آرن.یعنی شاید ظواهرشون عوض شه ولی اخلاقیاتشون خیلی فرق نکنه ولی اگه شق دوم هم به وجود بیاد قطعا خدا دوستشون داشته

وفا

این مطلبت فوق العاده بود .. شاید یک روز این تنهایی نصیب ما هم بشه اونوقت ما جزو کدوم دسته خواهیم بود ؟ همیشه با خودم فکر می کنم باید توی این روزهای خوشی با خدا دوست تر باشم و بیشتر باهاش خلوت کنم تا بیشتر باهاش مانوس بشم بیشتر بشناسمش تا یه روزی که ناخوشم و بهش احتیاج دارم به دوست بودن باهاش برام غریبه نباشه .. بهم نگه تا حالا که همه چی خوب بود کجا بودی که حالا موقع بیچارگیت در این خونه رو می زنی اما باز هر روز یادم می ره .. می ره برای روز بعد .. اصلا دوستی در کار نیست .. دوستی که ادم یادش بره دوستی نیست نمایشه هر چی ازش دورتر می شم ترسم از روزها بیشتر می شه