چند  سال  پیش فیلمی دیدم به نام : دیشب بابات رو دیدم آیدا!شاید شماها هم دیده باشین.دختر شاگرد اولی که مدام تلاش می کنه شاگرد اول شه و همه چیز هم تو نگاه اول تو خونه شون خوبه!بابای مهربون!مامان خانه دارو مسوولیت پذیر!رابطه شون با مادر بزرگ هم خوبه!تا اینکه بچه تنبل کلاس یه روز می آد وبه آیدا می گه باباش رو تو خیابون با یه خانومه دیده  و..........!آِیدا می فهمه باباش با اون زن می چرخه و جالبه که اصلا اون زن رو هم آدم بدی نشون نمی ده و یه خانوم خوش برخورد و مهربونه توی فیلم!!!!!!!!!!!!خلاصه آیدا تازه چشمهاش به واقعیتهای زندگیش باز می شه و می فهمه توی خونه شون چه خلاهایی وجود داره.البته در حق مادر آیدا بسیار اجحاف می شه چون آیدا هیچ وقت از دید یه زن و نیازهاش به مامانش نگاه نمی کنه و یه بار هم با مامانش سر این موضوع دعواش می شه.....

می ره می بینه زندگی دوستش که مامان باباش از هم طلاق گرفتند بسیار بده و تصمیم می گیره به مامانش هیچی از اون خانومه نگه.........

و اگر یادتون باشه آخرش یه نتیجه جالب می گیره که اتفاقآ اون خانومه به این فکرش کمک می کنه.به این نتیجه می رسه که از این به بعد برای خودش زندگی کنه..به خاطر دیگرانی که به فکر خودشون هستند!شاگرد اول نشه  و سعی کنه از زندگیش لذت ببره.

 

اینها رو نوشتم که بگم من هم چند وقتیه حس مشابهی مثه نتیجه گیری آیدا دارم.می خوام به خودم آرامش هدیه بدم.نمی گم می خوام خودخواه باشم نه!اما  نمی خوام خودم رو به خاطر این و اون آزار بدم.دیروز بعد از مدتها به قدری تو کلاس زبان از ته دل خندیده بودم که تا شب مزه ی این خنده ته دلم مونه بود و خلاصه اش زده ام به رگ بی خیالی.........

.......................

پی.نوشت:

.......................................................

یاد قدیمها بخیر که رو جزوه ی هم می نوشتیم:-

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم....

 

اون شادیها خیلی پاک بودند امیدوارم یه روزی به اون پاکیها برگردیم........ اون قدر بی بهونه بخندیم که بعدش یه دل سیر گریه کنیم!

................................

اینها رو که نوشتم یاد بکی از همکلاسیهای دانشگاهم افتادم .یه بار رفته بودیم خونه شون یه بحثی شد منم ارجاع دادم به یه فیلم.هنوز حرفم رو نزده بودم که زد تو حالم و گفت»شما فیلم زیاد می بینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟نیشخند

/ 10 نظر / 45 بازدید
بنده ی خدا

البته من موافقم که آدم باید برای خودش زندگی کنه ... اما به رگ بی خیالی زدن فکر کنم گزینه ی خوبی نباشه. در حقیقت فکر می کنم آدمی که از صبح که بلند می شه از تک تک لحظاتش استفاده ی مفید بکنه و سعی کنه از استعداداش استفاده کنه آخر شب با آرامش می خوابه ... اگه لا یکلف الله نفس الا وسعها رو اونوری معنی کنیم که یکلف الله نفس وسعها! اونوقت خیلی بد میشه ... چون تکلیف هست که به اندازه ی وسعمون تلاش کنیم ... ممنون بابت نوشته هات ... بیشتر بنویس

مرضک

در جواب بنده ی خدا:دیروز تی وی یه فیلمی نشون داد به نام مرد که گر چه پر از سوتی بود اما یه جاش خیلی حرف خوبی زد.گفتش خدا به اندازه ی توان هر کسی بهش درد می ده!حالا این هم می تونه از مصادیق وسع باشه!اما گاهی اوقات زدن به رگ بی خیالی یه راه حله که تو نذاری انرژی های منفی بر تو غلبه کنند که من با اینکه شهارش رو می دم نتونستم خیلی هم بی خیال باشم....خیلی از مواقع تو داری راه خودت رو می ری اما می بینی این راه از موانع پر شده.اون وقت باز هم خودت می مونی وبزرگی روحت که چه طور با این موانع کنار بیای!و اگر مثه من کوچیک باشی موانع راه رو از یادت می برن!و می شن فکر و ذکرت.......

مرضک

به این بی خیالی می گن آرامش کاذب!آرامشی واقعیه که واقعآ خوف و حزن تو دل آدم نباشه نه اینکه خودش رو بزنه به الکی خوشی......الهی به حق این روزها راه نوری در دل تاریک من باز بشه!که دچار راه حلهای کوتاه مدت نشم..........

مرضک

بعدش هم منو که می شناسی آدمی نبودم که برای خودش زندگی کنه و متاسفانه هنوز هم روم کم نشده!روحم پذیرش این نوع فکر رو نداشت ودیگه نمی دونم چی باید بشه که این پذیرش رو پیدا کنه........این قدر سیستمم کنده که هنوز هم که هنوزه سر این مساله با خودم می جنگم....تنها یک چیز می تونه راهکاره درستی باشه.بازگشت من سمت خدا.......رجعت....در این جا باید بگم سیستمم شیطانی شده و خدا دوره.....

ش

این چیزی که بهش رسیدی رو خیلی می گن. مخصوصا برای خانمهای ایرانی که فقط فداکاری و جانفشانی (بدون ایدئولوژی خاصی پشتش) رو می شناسند، خیلی تاکیدش لازمه.

نرگس خانومی!

خیلی ها برای خودشون زندگی می کنن،خیلی ها برای کسایی که دوست دارن زندگی می کنن،خیلی ها هم برای این زندگی می کنن که دیگران بدونن دارن زندگی می کنن. اما خیلی ها خیال می کنن برای خودشون زندگی میکنن در حالی که برای دیگران زندگی می کنن...چی شد...بی خیال ...جدی نگیر...فکر کن قبلا هم واسه خودت زندگی می کردی...بازم بی خیال!خوش باشی[گل]

سلام خوبی؟ من فکر می کنم می شه محبت کرد به همه بنده های خدا اما فقط فقط به خاطر خدا و به خاطر این که بنده خدا هستند، اگه هیچ وقت ذره ای انتظار از بنده خدا نداشته باشی اگه باور کنی که قرار نیست جواب اندیشه و عمل پاک و صالحت و خیرخواهیت رو اینجا ببینی اون وقت به آرامش عجیبی می رسی... اون وقت می تونی به همه چیز بخندی و روحت سبک شه[لبخند]

مرضک

می دونی دقیقا قبلآ من هم مثه تو فکر می کردم اما از این فکرم لطمه خوردم.بعضی از آدمها ظرفیت محبت دیدن نداشتند و این موضوع برای من درد سر می شد.البته شاید به این خاطر بود که محبت تو این زمونه خیلی کمرنگه و بعضی ها تا می بینند یه جور دیگه ای می شن.........اما قبول دارم هیچ چیز به جز محبت بی توقع آدم رو شاد نمی کنه

نرگس خانومی!

خوشم می یاد بعضیا به بعضیای دیگه گیر می دن واسه چی وبلاگ من نمی یای، اونوقت خواهر خودشون که آپ می کنه خودشون رو میزنن کوچه علی چپ....

سید میثم

به زندگیت نظم بده ... اگر نمی تونی اهداف یکساله و دهساله تعریف کنی، اقلا روش فکر کن ...