رفته رفته بی ريا بودن خيلی داره کار سختی می شه و من هم بيشتر از قبل چو بيد بر سر ايمان خويش  می لرزم......

رفته رفته ريا جز لا ينفک خصوصيات اخلاقی من داره می شه و توهمات روزمره و برنامه ريزيهای صد ساله ی زندگيم شب و روزم رو اون قدر پر می کنه که جايی برای ناز تو رو کشيدن نمی مونه!

رفته رفته عاشقی خواب و خيال داره می شه ...

امروز سحر بيدار شدم کلی تو ذهنم دعا کردم و خوابم برد!و نمازم دير شد......

از خواب پريدم و جلوی آينه موقع وضو گرفتن با خودم تکرار کردم:همانا بنده ی من با ادای نوفل به من نزديک می شه تا جايی که چشم او می شم که با اون می بينه..گوش اون می شم که با اون می شنوه.......و.....

يه نگاه کردم به خودم!نوافل!!!!!!!!!!!!!!!!!انجام کاری که محبوب دوست داره!!!!!!!!!مقيد بودن به انجام نوافل!کارهايی که خدای تو !اله تو!دوست داره........

و تو دلم تکرار کردم الهه هوي.......اله من الله نيست تا وقتی هوای نفسم بر من غالبه...چشم و گوش و زبون من به خاطر ميل و هوای نفس خودم کار می کنند نه به عشق محبوب!

عاشقی خواب و خياله.......

خواب و خياله.......

اين روزها از خودم که شاکی می شم شروع می کنم به تکرارلا اله الا الله ! چند تا ذکر نگفته فکرم می ره جاهای مسخره.حساب و کتابهای الکی...برنامه ريزيهای صد تا يه غاز.....

دلم اون قدر پاک نيست که توان گفتن لااله الا الله رو داشته باشم.......

دلم اون قدر پاک نيست که با گفتن لا اله الا الله وجودم سرشار از اقرار به وحدانيت تو بشه.....

 

(دل که آيينه ی صافی است غباری دارد...

از خدا می طلبم صحبت روشن رايی.......

/ 7 نظر / 41 بازدید
marzieh

سلام به خودم!الهی و ربی من لی غيرک.....از ديشب با اين کلی دل خودمو خوش کردم..دل همه هم کباب شه !اون قدر خدای من مهربونه که ليس کمثله شي.....

سيد محسن

............. لیس کمثله شیء و هو السميع البصير ................

سيد محسن

به نام حضرت دوست ................ همان جا که شديم چشم < شديم نور ............. ميشود حجاب ...... اونجاست که تازه بايد حجاب ها را پاره کنيم ............. از نور هم رد بشيم تا برسيم به منبع نور ............. فتصل الی معدن العظمه ................. در پناه حضرت دوست

مريم

سلام مرضيه کچل .. همون خدايی که با تو مهربونه با من هم مهربونه .... با همه مهربونه ....P:

مريم

ولی خداييش چه خوبه ها .. آدم وقتی کسی رو دوست داره دلش می خواد که او هم فقط او را داشته باشه ... ولی خدا فرق داره ... همه می تونند به ياد خدا باشند و خدا هم همه را دوست داره ... اين بهترين نعمته ...

خودم

مهربونی که جز او نيست ... جز محبت از او ساتع نمی شود ... و بندگان مخلصش به محبت شناخته می شوند ... هل الدين الا الحب ... استاد هم می گفتند اسلام دين محبت و صفا است ...

محبوبه

و ما تسقط من ورقه الا یعلمها و لا حبه فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین......