برای دلم

شب و روز با خودم می گم حیطه ی اختیارات من محدوده،و کإرهایی که از دستم بر میاد محدود تر اما اگه نباشی فاتحه ی دلم خونده است،درسته عادت دادم خودم که دیگه دور دلم و ترمزهاش رو خط بکشم اما نمی خوام که بمیره،کی دوست داره که بمیره که من دوست داشته باشم،تمام زندگی من غرق این ترمزها بوده تونستم کمشون کنم اما محو شون نه، خدایی که بزرگی ،دلمو نکش،خواهش می کنم

/ 1 نظر / 4 بازدید
*ღ*مرد احساسی*ღ*

سلام....خیلی وبتون قشنگه....از پرشین بلاگیا بعیده...خیلی خوشم اومد......میشه ب منم سر بزنید لطفا