ناد عليآ مظهر العجايب........

مادر بزرگم هميشه يه خاطره از بچگی های من تعريف می کنه. می گه: بچه که بودی

يه روز مهمون اومده بود خونمون، يه جوری احساس غريبی می کردی که چسبيده

بودی به لباس من و هر جا که من می رفتم با من ميومدی.....دست بر دار هم نبودی..



ديروز توی اتوبان همت، پشت يه مينی بوس عکس عجيبی رو ديدم. حضرت علی بود...

يکی رو محکم توی بغلش گرفته بود و يه بچه ی ديگه سرش رو گذاشته بود روی

شونه هاش......


چه قدر دلم می خواست منم قباش رو می گرفتم...مگه معنی توسل همين نيست؟
06.gif

به خودم گفتم علی یه جوری می رفت دم در خونه ها که کسی نمی فهمید علی بوده

که اومده..........


دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر


با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر..........

17.gif17.gif

/ 5 نظر / 4 بازدید
maryamsharif

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت/شير خدا و رستم دستانم ارزوست/جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او/ان نور روی موسی عمرانم ارزوست/يعقوب وار وا اسفا همی زنم/ديدار خوب يوسف کنعانم ارزوست/سر دعا هات منو يادت نره

mahboobeh

سلام من هم خسته ام از اين کوير انی اعلم انک بالملهوفين بمرصد الاغاثه

hojr

به کجا چنين شتابان؟

رضوان

تا با اين حال و هوای عرفانی سر دار نرفتی ، بايد بيايم يه امضا بگيريم .......... مطلبت زيبا بود اما يه حس نااميدی توش موج ميزنه . چرا ؟؟؟

مرضيه

نعره زدم عاشقان گرسنه ی مرگند.......درد مرا قوت لا يموت گرفتند......