حدود ۵ هفته ی قبل درست مثل امشبکه خوابم نمی بره شروع کردم به نوشتن!برای تو! و خالا صدای نفسهاتو بو می کنم و می نویسم! باورم نمی شه تو مال منی!!تو برام یه معجزه ای!اصلا نمی تونم درک کنم کسی فرزندی به دنیا بیاره و فضای ذهنیش عوض نشه! موجودی کامل که از هیچ به وجود اومده! از ذرهدره ی وجود مادرش! و این یعنی خالقی کامل همین نزدیکیهاست!امیرعلی قرار نبود روز عید غدیر به دنیا بیای اما به دلیل اینکه دکتر روز بعدش سرش خیلی شلوغ بود ما به یه روز قبل مرکول شدیم! روزی که قبل طلوع خورشید به بیمارستان رفتیم و در دل من پر بود از دعا! دعاهایی از جنسهای مختلف برای آدمهای مختلف! دکترت که بسیار سرشناس بود خیلی خوش قول هم تشریف داشت زودتر از وقت موعود با انرژی وارد بخش شد و من بارها صدای سلام کردنش رو به افراد اون بخش تو ذهنم مثل یه خاطره ی خوش مرور کردم!دکتر سر شلوغ ما اون روز فقط یه کار داشت اونم به دنیا آوردن گلی مثل تو! و در لحظه ی ورود به اتاق عمل اون قدر خوب و مهربون با من برخورد کرد که باورمنمی شد این همون آدمیه که مریضها رو چند تا چند تا راه می اندازه و تقریبا همیشه است س داری حرفهات یادت نره ازش بپرسی! امیرعلی ! دکتر بیهوشی هم با لبخند تومد ما کاری کرد که من لحظه ی اومدنت رو در بدحالی تمام گذروندم!! لحظه ای که فقط برای تجربه اش تن به بی حسی موضعی داده بودم! و حالا تجربه ی سختی شده بود! تو همون حال ناله کردنم وقتی صورتت رو به صورتم چسبوندند از این همه کوچیک بودن و معصومیتت دلم لرزید! لحظه ای که بارها و بارها و بارها مرورش کردم! گر چه بد حالی خودم نذاشت همون موقع جشنش بگیرم!و حالا بیشتر از یه ماهه تو پسرمی! انگار قلب من تو شارژ زده اند! از اینکه بتونم خوب اوضاع رو مدیریت کنم واهمه دارم! شاید هر لحظه برای آینده فکری داشته باشم! می دونم با تمام تلاشمن باز این اراده ی خداست که بر همه چیز غالبه!انا با تمام این حرفها خدا رو به توان بی نهایت شاکرم که به من اجازه داد چنین احساسی رو تجربه کنم!گر چه از اتفاقات آینده بی خبرم! تو برای من مثل کعبه ای! از نگاه کردن بهت خسته نمی شم! و شاید دلیلش چیزی نباشه جز معصومیت بی حد و حصر تو!!بوی بهشت در تمام مشام من پیچیده و روحم تازه شده ! خدا رو به خاطر این حسها شاکرم و ایشالا که پایدار باشه، و باز هم خدا رو شکر که بیدار نشدی و من تونستم اینها رو بنویسم کچل طلایی مامان!

/ 4 نظر / 20 بازدید
مانی رضوی

سلام علیکم، حس جالبی است مادر شدن به خصوص حال شما، خدا همیشه یار و یاور شما و خانوادت باشه من به این جمله کاملا اعتقاد دارم و همیشه خدا اون کاری که من می خواهم رو انجام داده ولی من تا حالا نخواستم اونی باشم که خدا می خواهد. "

مرضيه

ولي واقعا چرا؟قبلا مي تونستم برا مدتي تمركز كنم رو خوب بردن ولي الان نمي شه! چيزي كه خدا از من مي خواد شايد اون قدر برام بزرگه كه ناخودآگاه بازكنك شيطون فرار مي كنم

مرضيه

من از آمريكا مي نويسم! جل الخالق??