در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست


چلگی.......

به سر موی دوست دل بستم

رفت عمر و هنوز پا بستم


کم ما گير و عذر ما بپذير

بيش از اين بر نيامد از دستم


بيش از اين خواستم،ولی چه کنم؟

چه کنتم؟ چون نمی توانستم


مگر اين چند روزه در يابم

چله تا در نرفته از شستم


تو به فکر منی هميشه و من

تا به تو فکر می کنم ، هستم


ديگران گر ز بی خودی مستند

من از اين خود، از اين خودی مستم


رو به سوی تو مستقيم دلم

اين طرف ، آن طرف ندانستم


جز همين زخم خوردن از چپ و راست

زين طرفها چه طرف بر بستم؟


جرمم اين بود : من خودم بودم !

جرمم اين است :من خودم هستم !

/ 7 نظر / 5 بازدید
cracker

پشت پنجره يک نامعلوم نگران من و توست

mohammad-gom shodeye hichestan

SALAM...NEMIDOONAM CHERA NOBATE MAN KE SHOD HOROOFAM BEHAM EIKHT...SALAM SALAM VA BAZ HAM SALAM....CHAND VAGHTE KE AZATOON KHABARY NIST....HICHESTAN MONTAZERE NAVAZESHE GARME GHALAME SABZETAN DAR DELE JANGALE BI DERAKHTE PAYAMESTAN AST....BE SORAGHE MAN AGAR MI AEID POSHTE HICHESTANAM

اسماعیل

از اینکه یه هم رشته ای مثل شما دارم به خودم می بالم. و نسبت به گروه های دیگه احساس برتری میکنم. اگه تیم فوتبالمون پنج تا گل از قدرت می خوره چه جای غم خوردن. ایشالا همیشه یه کنترلی سر زنده بمونین . می شه یه بار هم در بارش یه چیز بنویسید؟ راستی میشه ما رو دعا کنین؟

خودم

آسمان هم بر سرمان سنگينی می کند

مونا

شيــخ مــا گفـت کــه وحـي آمـد به موسي-عليه السّلام-کـه بنياســرائيل رابـگوي که بهتــرين کس اختيار کند.صد کس اختيار کردند. وحـــــيآمــدکـــــه ازيــن صــدکــس،بهتــــرين اختيــــارکند؛ده کـــس اختيــــارکــــردند.وحــــيآمـــدکــــه ازيـــن ده،ســـه کـــس اختيــــار کــردند.وحـــيآمــدکــه ازيـن سـه کــس،بهتــرين اختيــارکنيد.يـــکياختيــارکـردند.وحيآمدکه اين يگانه رابگوييدتابدترينِ بنياسرائيل را بيـــــارد. او چهــــــار روز مهلــــت خـــــواست و گــــردِ عـالَم مـي گشت کـه کسي طلـب کنـد. روز چهـارم بـه کـويي فـرو مـي شد. مردي را ديد کـه بــه فســــاد و ناشـــايستگي معـــــروف بود و انواع فسق و فجـــور درو موجـــود ؛ چنان که انگشت نماي گشته بود . خواست که او را ببرد،

مونا

انديشـــه اي به دلـش درآمـد کـــه بـــه ظـــاهر حـــکم نبـايد کرد ؛ روا بود که او را قدري و پايگاهي بود ، به قول مردمان خطّي به وي فرو نتوان کشيد و به اين که مرا خلق اختيار کردند که بهترين خلقي ، غّره تنوان گشت. چـون هر چه کنم به گمان خواهد بود اين گمان در حقّ خويش برم، بهتر. دستـــار در گـردن خـويش انداخت و بـه نـزد مـوسي آمد و گفت : هــــر چند نـــگاه کردم ، هيچ کس را بدتـر از خـود نديــــدم . وحــي آمد بـه موسـي کـه آن مــرد بهتـرين ايشـان است نـه به آن کـه طـاعت او بيش است بلـکه بـه آن کـه خويشتن را بدترين دانست. ((از کتاب اسرارالتوحید))