خاک یار

 


 نمی توانم بر خاکی راه بروم که تو زیر آن خوابیده ای....تو هر روز برای من زنده ای.در بیداری در خواب.......نمی توانتم باور کنم که نگاه دوست داشتنی تو زیر پای من باشد و من روی ماهت را لگد کنم......

 

نیامدم.......نخواستم که بیایم........

 

هر روز که می گذرد باور کردن این نبودن برای من سخت تر می شود......

 

کاش می شد که از حالت به من خبر بدهی.....کاش بلد بودی شماره ی من را بگیری و به من بگویی دقیقا چه چیزی می خواهی.کاری که در بودنت نکردی چه برسد به نبودنت.......

 

دلتنگ توام زیاد.......بسیار زیاد......

 

دلم برای لبخندهای سرشار از محبتت تنگ شده و برای  نگاههای مشتاقت روی ابعاد وجودم.

 

بی تو قطعا زندگی من چیزی کم دارد...قطعا

 

/ 2 نظر / 24 بازدید
مرضیه

توهم کامنت می زنه چرا؟

وفا

[ناراحت] کاش دنیا رو خدا کمی لطیف تر می افرید .. یا انسان رو کمی قوی تر