امنیت

یه خوبی اینجا اینه خیلی کسی نیست که بخواد قضاوت کنه و سریع بگه تو چه قدر می نالی یا تو چه قدر افسرده ایو....یعنی بالاخره یه افکار گندیده ای هم توی ذهن باشه وقتی میاد بیرون آدم سبک تر می شه!برای من چون نوشتن این فایده رو داشته هیچ وقت ترک نشده علیرغم برداشتهای گاها غیر واقعی دیگران از حرفهام.خلاصه که یه ماه گذشته یکی اط گندترین ماههای زندگیم بود و البته بازم خدا رو شکر.مریضی بچه ها و خودم و ماجراهای مهد کودک امیرعلی و مشکلاتش و من که برای بار اول با قضاوتهای دیگران راجع به بچه ام روبه رو می شدم و ناتوان بودنم از حل مساله و عصبانیتهام ازین موضوع و.....و نهایتا اینکه تصمیم گرفتم اوضاع هر چه بشه بپذیرمش و فقط پناه باشم.تا خوا چی بخواد

/ 0 نظر / 16 بازدید