لاخوف علیهم

 مباحث ترس-غم-استرس

 
1)ترسیدن ناشی از چسبیدنه.داشتن یه چزیی که برات مهم می شه از دست دادنش برات خیلی ترس می آره.اینه که هر چه قدر بیشتر وابسته تر باشی ترسهات هم بیشتره ونگرانیهات......پس کسی که روح خودش رو آزاد بذاره مترادف با اینه که ترسهاش رو کم کرده
 
2)یه روز صبح که داشتم می رفتم دانشگاه امتحان بدم توی اتوبوس بالای جزوه ی
یکی دیگه که داشت درس می خوند دیدم یه جمله نوشته" هر نگرانی ای پرستش خدایی دروغین است".و این واقعا جمله ی جالبی بود که تمام این سالها توی ذهن من مونده.
 
3)باز هم سالها پیش که کلاس مثنوی می رفتم یاد م هست به مبحثی رسیدیم که توش از حزن شیطانی صحبت می شد و اینکه گاهی شیطان یه قدری انسان رو در غم می بره که انسان حس می کنه داره خفه می شه از شدت غم و تنگنا.پس غم در این حالت اندازه اش واقعی نیست و تشدید کننده اش قوای شیطانیه که توهم غم رو مدام بیشتر تزریق می کنه.
 
4)تلویزیون روشن بود.به طور گذرا یه برنامه ی تفسیر قرآن رو دیدم.داشت راجع به
لقای خدا صحبت می کرد و البته من از اول حرفهاش رو نشنیده بودم.رسید به این جا که لقای خدا در اثر عمل صالح و پیمودن مراحل زیادی صورت می گیره یا شکستن دل! و از اون جایی که برآوردن شرط اول سخته گاهی مشکلات به کمک انسان می آن که از طریق دلشکستگی خدا رو نزدیک تر ببینه و برای من این حرف جالب بود.این حس رو بارها داشتم که وقتی دل عمیقا می شکنه خدا انگار شفاف تر بوده حضورش برام اما اینکه این موضوع هدفمند باشه از طرف خدا که از این طریق به بنده اش بخواد امکان دیدار بده نگاه جدیدی بود
 
5)ریشه ی همه مشکلاتم رو در ترس می  بینم.ترسهایی که وقتی گیرشون می اندازم می بینم خیلی هاشو ن بدون مبنا سالیان سال در من زندگی کردند و چون از عمرشون زیاد گذشته غلبه کردن بهشون کار آسونی نیست......دوست دارم یه روزی حتی اگه اون روز یه روز قبل از مرگم باشه از این ترسها خودم رو رها ببینم.همه ی دنیای ما آدمها در  ذهنمونه...و چه قدر ماجراهای ساده می تونند ریشه های آدم رو بسوزونند و اثر عمیقی بذارند.البته فقط کافیه باور کنی که این یک توهمه.....اگر شدیدا به این اعتقاد پیدا کنی این ریشه هر چه قدر هم که عمیق باشه می پوسه!
 
6) چون غمت رو نتوان یافت مگر در دل شاد
ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
 
7)همه چیز درست می شه.می دونم که درست می شه فقط کافیه جا نزنم.
 
8)آیا اله واحد بهتر است یاارباب متفرق و گوناگون؟
 
/ 6 نظر / 26 بازدید
مریم

سلام. از تحلیلت لذت بردم. من هم خیلی با ترس درگیرم. فکر می کنم ما را با ترس بزرگ کرده اند که اینقدر در وجودمان ریشه دارد. دارم سعی می کنم برای درمان ترسم لا حول و لا قوه الا بالله را باور کنم.

safu

salam bad az modatha umadam. marzi ! obur kon heife gir nakon inharo barha be khodam ham migam va goftam duste khube man shenidam va didam tavassol be bozorgane aalam behtarin rahe ma yademun mire cheghadr ziad unha ro darim mage na???

وفا

منم منم .. بخدا خسته شدم از ترس هام .. از این غصه های شیطانی ام بقول تو .. ازینکه اوضاعم خوبه و این روزها همون روزهایی ه که ارزوشو داشتم می ترسم .. می ترسم چون می ترسم از دستشون بدم و چه خوب شد که این پست رو نوشتی و من خوندم چون این روزها خیلی با خودم درگیرم .. کاش اونقدر ایمانم این روزها بدردم می خورد که باور داشتم هر چه از دوست رسد نیکوست .. کاش باورم می شد خدا دوستم داره دوستمون داره .. ایییییییییییییی دلم خیلی پرهههههههههههههههههههههه

مهدی

سلام اینقدر از اون وقتی که اولین پیاممو اینجا نوشتم می گذره که واقعا یادم نیست یک سال پیش بود یا بیشتر! یادمه اون روز که اومدم اینجا از همت و ممارست شما توی این مدت ده سال شگفت زده شدم. کاری من هیچ وقت نتونستم انجام بدم. و بارها وبلاگ عوض کردم و هیچ وقت یه جا ثابت نتونستم بمونم. فکر می کنم این یه روحیه باشه. مثلا بعدا فکر کردم دیدم محیط کاریم هم این چند سال زیاد عوض شده. به هر حال خوشحالم که بازم به اینجا اومدم. شما ساده می نویسید... مایه های مذهبی دارید... سلیقه دخترانه کاملا در متنها مشهوده اما یه تصویر یه دختر کوچولو توی تم وبلاگ شما یادمه اون زمان بود که دیگه الان نیست. الان فضای وبلاگتون خیلی رسمی شده امیدوارم در مراحل مختلف زندگی موفق و سلامت باشید در پناه خدا

مهدی

اما راجع به ترس یه حدیث امام علی دارند می فرمایند: الناس اعداء لما جهلوه مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی دانند واقعا ریشه خیلی از ترس های انسان از جهالته مثل کسی که توی یه اتاق تاریک نشسته و همه اشیاء براش وحشتناک جلوه می کنن و اگه چراغ رو روشن کنه می بینه که هیچ کدوم اونچنان که فکر می کرد ترسناک نیست در واقع اون چراغ همون دانایی فرده هر چقدر داناتر باشیم ترسمون کمتره موفق باشید

وفا

چند روز پیش یه حدیث قدسی به چشمم خورد که گروهی از بندها هستن که در حالی که نعمت و راحتی دارن بنده هستن و من رو بیشتر یاد می کنن و گروهی هم در رنج و فقر و بلا و سختی بنده های خالصی هستن .. به گروه اول راحتی و به گروه دوم بلا و سختی می دم تا اخرتشون رو تضمین کنم . البته مضمونش این بود فکر کنم من اون گروه اول باشم ان شا الله تعالی [چشمک][نیشخند]