بر آستان ميكده خون مي خورم مدام.....

ديروز توی تاکسی راديو روشن بود. داشت يه تصنيفی پخش می کرد که من عاشق شعرشم.

بر وبچی که منو می شناسن می دونن چه قدر برام اين شعر گواراست. يه ديوان حافظ قديمی

دارم که توش بالای اين شعره يه قلب کشيدم ، با يه ستاره ، زيرش هم دو تا خط کشيدم....

من ازش خيلی خاطره دارم...


شعر معروفيه.....ولی يه بار ديگه با دقت بخونيدش.....



شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان


مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت

گفت: ای چشم و چراغ همه شيرين سخنان


تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده ی من شو و بر خور ز همه سیم تنان


کمتر از ذره نئی پست مشو مهر بورز

تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان


بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان


پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت: پر هیز کن از صحبت پیمان شکنان


دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان


با صبا در چمن لاله سحر می گفتم

که شهیدان که اند این همه خونین کفنان


گفت : حافظ من و تو محرم این راز نه ایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان


یه بار توی یه محفل انسی

03.gifداشتيم

راجع به شراب خواری بحث می کرديم ....جا تون خالی بحث بالا گرفت. يکی گير داده بود که

مگه می شه حافظ شراب خوار باشه....اين چيزا توی شرع حرامه.....يکی می گفت: منظور

حافظ شراب طهوره* همونی که خدا به بنده های خاصش می ده.....خلاصه : نتيجه اين شد که

بزرگ مجلس ديد نمی شه ملت رو راضی کرد تفال زد به ديوان حافظ ، اين غزلی که نوشتم

اومد.....

يه جورايی گفت : شما حرف نزنيد سنگين تريد........



اينو مخصوص اونايي نوشتم كه منو به زهد متهم مي كنن.....بابا ما خودمون يه زماني ميكده

داشتيم....اين كاره ايم جون شما ! البته ريا نشه.......هر چند ريا مال زاهد جماعته....ما لوطي

مسلكيم و اينا ......09.gif*مخلص همتونم هستيم!

استاد مثنوي مون مراحل عاشقي رو اينا مي دونست:

مي گفت: اول بايد صدق داشته باشي....رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق

يعني توي دوستيت خالي نبندي!


مرحله بعدي سكره ؛ يه چيز تو مايه هاي مستي و اينا .....


و در آخر فناست....همه ي تو معشوق تو!!!!!! اصلآ افتراقي بيت تو و اون نيست......


خلاصه ؛ به خالي بند جماعت شراب نمي دن......بي خود جلوي اين ميخونه اون ميخونه زنبيل

نذاريد.......



اي دل طريق رندي از محتسب بياموز

مست است و در حق او كس اين گمان ندارد......

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mohammad Araghchini

شراب و عيش نهان چيست کار بی بنياد... زديم بر صف رندان و هر چه باد و باد... مگر که لاله بدانست بی وفايی دهر... که تا بزاد و بشد جام می زکف ننهاد...

manirazavi

سلام اول اسمم مانی نيست و شما هم می دونيد!!!!. به قول اقاي شجريان!!! جان جهان دوش کجا بوده ای نی غللطم در دل ما بوده ای زهره ندارم که بگویم تو را بی من بیچاره کجا بوده ای رشک برم کاش قبا بودمی چون که در اغوش قبا بوده ای اينه ای رنگ تو رنگ گسی است تو زهمه رنگ جدا بوده ای!!!! رنگ رخ خوب تو اخر به راست (فکر کنم) در حرم درحرم لطف خدا بوده اي

hojr

چشم آقا محسن ... زحمت کشيديد ... لوگوی قشنگی در اورديد ... اين هم از لوگو ... اوامر ديگه ای هم باشه در خدمتيم

محسن

سلام، يه نوار هست به اسم "عشق ماند"، کار ارشد تهماسبي، اي« تصنيف و چند تا تصنيف زيباي ديگه خونده که من هميشه از شنيدنشون لذت ميبرم،ياعلي مدد.

Mohammad Araghchini

سلام . راجع به اين نواری که آقا محسن گفتن بگم که کلا خواننده نوار در حين اين که خيلی جوونه ولی خيلی کارش درسته و بزرگان حساب زيادی روی آیندش می کنند. (کلا این گروه (گروه نوروز) گروه قوی ایه) و اما اسم ؛عشق ماند؛ من را ياد يه کار وحشتناک قوی و زيبا انداخت که حيفم اومد راجع بهش نگم! عشق داند! آواز شجريان و تار لطفی. تو مايه ابوعطا. بی نظيره ! م .سايه (در مورد لطفی)--> پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم . که بيانی چو زبان تو ندارد سخنم ... چه غريبانه تو با ياد وطن می نالی....... من چه گويم که غريب است دلم در وطنم ... همه مرغان هم آواز پراکنده شدند... آه از اين باد بلاخيز که زد در چمنم ...

sara

مرسی. دمت گرم!!

علي

محبوبه گلي بود كه در ابتداي بهار زندگي پرپر شد. اميدوارم براي مهرانه دير نشود .آرزوهاي كمرنگ19سالگي مهرانه فقط در برگهاي سفيد دفتر نقاشيش جان مي گيرد .در گذر از لحظه هاي پر از اضطراب و نگراني... در جدالي نابرابر با دردها و رنجهايي كه در تمامي بهار هاي زندگيش حضور داشته اند.... مهرانه به دستان معجزه گر تو احتياج دارد و من به دستان معجزه گر تو ايمان دارم... به ديدارش بيا قبل از آنكه خيلي دير شود. يادت باشد روزي‌ همه‌ متعلق‌ به‌ جهان‌ مردگان‌ خواهيم‌ بود. اما مي‌پنداريم‌ مي‌توانيم‌ از دام‌ مرگ‌ بگريزيم‌.هميشه‌ از آينده‌ مي‌ترسيم‌. اما وقتي‌ چشم‌ بر دنيا مي‌بنديم‌ هر آنچه‌ را داشتيم‌ جا مي‌گذاريم‌ و با دست‌هاي‌ خالي‌ مي‌رويم‌. اگر غافل‌ نبوديم‌. امروز شايد نگاه‌ «محبوبه‌» با ما بود. استفاده از گزارش وبلاگ شب شكن حتي بدون ذكر منبع هم ايرادي ندارد .

naser

سلام. اگر چه ديرآمدم باز آمدم. و خوشحال از داشتن چنين دوستان با احساسي

maryamsharif

سلام نقشی من اومدم.

نابخشوده

ما را غبار بر شانه ها ز آبي درياست پاداش چشمه اي كه به ساحل گريستم.