ریاضی ریاضت

 دو دو تا چهارتاها دارد مرا زنده می کند

دارد به قلبم شوق می رساند و البته ترس
ترس از شکست
 
دو دو تا چهار تاها یادم انداخت که روزی من هم عاشق بودم
عاشق مسیر
عاشق خروشیدن
 
یادم افتاد که اگر امروز با چیزی زیاد جلو نمی روم
خودم را دوست ندارم
خودی که تپیدنش را از دست داده است
 
تمام خواسته هایم را در این جمله خلاصه کرده ام:
خدایا دلم را شفا بده
من همان متغیر مستقلی باشم که وابستگی !بودنش را نمی خشکاند
و اگر خشکید بلند می شود و برای خودش فکری می کند
نه اینکه دست به دامن وابستگی های چند گانه بشود که تهش بشود خفت و حقارت
 
دو دو تا چهارتاها برای من خیلی معنی ها دارد
می خواهم تا می توانم از همه ی متغیرها مشتق بگیرم
می خواهم تابعم اکیدا صعودی باشد
می خواهم باور کنم که می شود
آن روزهای اکیدا نزولی را یکجا پاک کرد
اگر که دامنه ی عمرم را از این جا به بعد تعریف کنم
 
برای من مهم نیست که واقعیت چه بود و چه می خواهد باشد
 من با زندگی حدی هم شادم
حدی که با واقعیت فاصله دارد و ندارد
حدی که می تواند وجود نداشته باشد
 اگر که من بخواهم
اگر که من با خودم دوست باشم
اگر که من خودم را در آینه ببوسم
تغییر تقعر سخت است مگر اینکه پای سرسختی عشق وسط باشد
همان عشقی که گم شده بود
 
هر لحظه ی من دعاست برای بودنش
من از تاریکی قبر می ترسم
از اکیدا نزولی بودن حالم به هم می خورد
باید برگردد این عشق
باید
باید .....باید

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
مصطفی

راجع به انتگرال و تبدیل لاپلاس و فوریه هم می نوشتی! همه اینها درست ولی سختهههههه ها!