مغز تکونی!

همیشه این روزهای آخر سال برای من کلافه کننده است.هم شلوغی خیابونها!هم حس اینکه سال تمومه و کار کردنم نمی آد!هم اینکه باید منت هزار نفر رو بکشم که شایدیکی بیادکارهای خونه تکونی رو بکنه !الان هم که چند روزه اسباب کشی کردیم و منتظر بودیم که کار نقاشی تموم شه و تازه افتادیم تو فاز تمیز کردن و چیدن و پرده سفارش دادن و مبل شستن و نصب کردن چیزهای مختلف و و و و!کارهایی که هر روز دارن برنامه ریزی می شن ولی هنوز ادامه دارند!خلاصه خدا رو شکر به خاطر عید وسال نو و هواو بارون و شکوفه ها!ولی من شخصا امسال کلافه تر از همیشه ام به خصوص اینکه روز اول سال می دونم که جای خالیش می زنه تو قلبم!می دونم که عید دیگه بدون اون ذوق خاصی نداره.....از طرفی می دونم که هی نباید غر زد و ناشکری کرد.خوب چی مکار کنم کلافه ام!الان هم بنرینم تموم شده و حال رفتن و بنزین زدن رو تو این ترافیک ندارم!مانتویی که خریدم بزرگه باید ببرم خیاطی !جراحی لثه ام خوب انجام نشده باید دوباره برم جراحی کنم و خلاصه دردسرتون ندم همه چیز به هم پیچیده و رفته رو مغز من!گفتم بیام یه ذره شلوغ کنم فکر نکنید من مُردم!

/ 1 نظر / 63 بازدید
مصطفی

تا باشه از این سر شلوغی ها باشه