یعنی من دلم می خواد اونی که به من یاد داده إسراف بده رو پیدا کنم چون این موضوع گاهی واقعا می شه بلای جونم،؛هر چیزی که أضافه بیاد انگار دارن یه سیخ می زنند تو مغز من،أصلا نمی تونم صحنه ی بیرون ریختن غذا رو تحمل کنم بعد می بینم بعضی ها فقط چون چیزی رو زیاد دوست ندارند راحت می ریزند سطل آشغال؛.حالا تازگی ها به خودم دیکته می کنم خودت و چیزی که دوست داری هم مهمه،شاید این جوری خود دوستیم هم بیشتر شد ،امشب تو یخچال لبو و شیر داشتیم،گفتم بیام در جهت خراب نشدن هر دو ابتکار بپزم شیر برنجی بپزم که توش لبو باشه،این قدر با رنگش حال کردم که نگو أما وقتی یه ذره سرد شد با اینکه در توانم بود بخورمش درس خود دوستی رو أجرا کرده و کلا ابتکار راهی آشغالی شد،حس شکست و إسراف دو تا چیزی اند که نقطه ضعف منند و من امشب ریختمشون آشغالی به أمید روزی که واقعا دست از سرم بردا ند گر چه موافق إسراف نمی شم أما این حساسیت رو بأید در خودم کم کنم،شاید حتی این حس هم به تنفر من از شکست برگرده،إسراف برام رنگ شکست داره تو کاری،کمر همت خواهم بست برای به درک فرستادن إحساساته مخربی که شیرینی و راحتی های زندگی رو برام کم می. کند،أن شاالله

/ 4 نظر / 30 بازدید
وفا

اخ اخ گفتی مرضیه جون !! من اخرش از عذاب وجدان می میرم .. توی خونه مام که همه کم غذا در حد گنجشک بعد من یه ذره هم که برنج درست می کنم هی می مونه باور کن چند روز گرم می کنم میارم و می برم بعد دیگه کهنه می شه همسر غذای زیاد کهنه رو نمی خوره و خودم هم دلم نمیاد به پسر بدم در نتیجه باید خودم بخورم .. معمولا هم می خورم اما گاهی واقعا دلم نمی کشه یک کاسه مثلا عدس پلویی که یک هفته مونده رو بخورم حالا خراب هم نشده ها . تا جایی که بشه باهاشون یه غذای دیگه درست می کنم مثلا با عدس پلو اش می پزم و دوباره به خورد ملت می دم اما همیشه هم نمی شه اینطوری ..دیدم یکی از دوستام در چنین مواردی غذای مورد نظرو می ذاره بیرون یخچال چند ساعت که موند و ترش شد می ریزه دور می گه اینطوری عذاب وجدانم کمتره !! اینم راهیه منم یاد گرفتم .. پدر بزرگم تیکه نون اگر توی خیابون می دید ور می داشت با عباش پاک می کرد میاورد خونه با غذاش می خورد .. یا توت هایی که از درخت می ریخت توی باغچه لای گل و خاک رو می نشست با حوصله پیدا می کرد و فوت می کرد می خورد م یگفت ناشکریه کفرانه اینا رو نخوریم .. مامانم هم کلا مسئول خوردن تمام غذاهای مونده هست ..

وفا

خلاصه من با همچین عقبه ای ببین چی می کشم از عذاب وجدان .. مثلا نون ها که زودی بیات می شن رو باید چیکار کنم .. همسرم اصلا نونی که یه کمی سفت شده نمی خوره منم دندون خوردنشونو ندارم تمام دندونام درد می گیره وای خدا منو ببخشه که نایلون نایلو ن نون می ذاریم دم در و البته خودمونو مسخره می کنیم که جدا می کنیم چون دیدم ماشین اشغالی همه رو باهم می بره .. گاهی می ذارم نایلون نون خشک ها حسابی کپک م یزنه دیگه از شکل و حالت نون درمیاد بعد می ذارم توی اشغال !! بگو کی رو گول م یزنی اخه !!! هعی خدا منو ببخشه .. پدر بزرگم می گفت روزیتون کم می شه اگر به نون و برنج احترام نذارین ..

میثم

حالا نون خشک ها رو میشه برای ابگوشت کنار گذاشت

وفا

اخ جون برای من پرچم انگلیس زده !! یعنی اگر چه خودم اینجام روحم در اونجاس نون ها رو تا می خریم می ذاریم توی فریزر بعد هم به اندازه در میارم می ذارم توی ماکروفر که البته خودش نون رو زودتر بیات می کنه .. ولی همونم نیم ساعت سر سفره می مونه بیات می شه .. الان کلی نایلون نون های نیمه بیات گوشه فریزرم جمع کردم که با ابگوشت بخوریم اما فعلا گوشت ابگوشتی ندارم بعدشم همسرم ابگوشتو با نون نمی خوره بازم خودم می مونم و حوضم !!! چی می گی خواهر ؟؟!!بعدم همسری که یهویی از در میاد تو 5 تا بربری دستشه باهاش چیکار کنم ؟؟ یعنی ما تو کار ذخیره نون هستیم