این چند وقت!


 چند سال پیش که هنوز توفیق با قلم و مرکب نوشتن را داشتم در کلاس شکسته نستعلیق آقایی بود میانسال که  با دقت و تمرین فراوان مشقهای شکسته اش را می نوشت و استاد عزیز هم مدام او را بر سر من می کوبید که تمرین کافی نداشتم.یک روز مطابق معمول داشتیم حرفهای  جامعه ی ایران را   می زدیم که یک دفعه این آقا که بسیار آدم متشخصی هم بود در کیف سامسونت همراهش را باز کرد.یک دسته چک بیرون آورد که تمام این چکها طلبهایی بود که از دیگران داشت و به قول خودش حدود 8 میلیارد در آن سالها بود.این آقا صاحب کارخانه ای بود و با وجود مشغله های زیاد کاری و مالی و طلبهایی که داشت! ساعتی در هفته را مال خودش کرده بود و برای این ساعت بسیار ارزش قائل بود و من هم از آن به بعد برای این آقا بسیار ارزش قائل شدم.
در این دو ماهی که اراده کردیم خانه ای جدید بخریم و متاسفانه به نوسانات هر روزه ی بازار مسکن خوردیم تقریبا من از تمام کارهای زندگی ام استعفا دادم که مگر این تلاش با این همه استرس به نتیجه برسد و  با توجه به دست پنهان خدا نهایتا تا حدودی به خیر گدشت و کابوس  هر شب ما تمام شد.اما در این میان فهمیدم که اگر شغل کسی با این همه تغییرات گره خورده باشد چه قدر باید هر روز چرتکه بیندازد که یا خوشحال شود و یا ناراحت! زندگی کارمندی ما هیچ وقت چنین فراز و نشیبی ندارد یا ماکزیمم چند سال یک بار به صورت مقطعی دارد.و باز در دلم بیشتر به آن آقا آفرین می گفتم که دل بزرگی داشت در کنار کار بزرگش! نه مثل من، که هنوز هم که هنوز است در خواب مشغول اجاره دادن خانه هستم یا جور کردن فلان وام.
این چند وقت به 3 تار دست نزدم.سر کلاس نقاشی کند بودم و بدتر از همه درسهایی که قرار بود بخوانم را نخواندم!این چند وقت را با اضافه کردن چند کیلو وزن گذراندم و بابت این همه پرت شدن از زندگی   متاسفم...دلم می خواست این قدر تحت تاثیر چیزی قرار نمی گرفتم و اگر برای خودم هدفی دارم آن را راحت به بهانه های مختلف کنار نمی گذاشتم.این توانایی را دوست دارم روزی در خودم ببینم و آدم باید چه قدر دلش و روحش بزرگ باشد که اتفاقات پیش بینی نشده !مسیرش را حتی به صورت موقتی متوقف نکند.
به هر حال خدا را شکر که آن دغدغه بیشترش تمام شد گر چه دغدغه هایی که از آنها غافل بودم بدجور دهن کجی می کنند.

 

/ 8 نظر / 17 بازدید
نرگول

فعلا که تموم شد! به کنکور برس[نیشخند]

پریسا

بدو که آپدیت کردم هوارتا. یادت نره بیای[قلب]

Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

پریسا

بازم سلام,خواهش میکنم شما بیاید منم هم سر می زنم به تون. راستی وبلاگت هم خیلی قشنگه

پریسا

سلام به دوست خوبم.منم اومدم سر زدم. حتما بیا که کلی مطلب آپدیت کردم

پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

مهدی

سلام اونطوری که از متن پیداست شما کلاس خطاطی، نقاشی و موسیقی رفتید. و تا جایی این سه هنر رو ادامه دادید. مثل خیلی از هنرمندا اینکه چقدر انسان توی مسیرش درستش ثبات قدم داشته باشه خیلی خوبه و شاید انسان بتونه خودشو سرزنش کنه اما شما حداقل با کسانی که اصلا این مسیرها رو نفهمیدن و حتی قدمی به سمتش نذاشتن خیلی تفاوت دارید. موجـیم و وصـل ما از خود بریدن است ساحل بهانه است رفتن رسیدن است موفق باشید...

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا