گذشته! و من..و ما... و آینده؟

 دیشب وقتی حرف می زدی توجهم جلب شد به خطهای روی پیشانی ات که چه قدر عمیق بودند و با خودم فکر کردم این7 سال روی پیشانی ما چه قدر خط انداخته است و روی سرهامان موهای سفید را دسته دسته ردیف کرده است.تمام اینها برای این بود که باید بزرگ می شدیم.باید می پذیرفتیم که تغییر کنیم.جور دیگر فکر کنیم...ایدئولوژی هایمان را دستکاری کنیم که دیگر به زور دنیا خط روی صورتمان نیفیتد.

اما در این میان خیلی فرق بود بین خطهای روی پیشانی من و تو!
تو عمده ی تمرکزت به بار نشاندن کاری بود که چون به تو سپرده بودند از هر چیزی مهمترش کرده بودی و من باید فکرم را تغییر می دادم و اولویتهای روحم را!یک نفر در آمار وبلاگ واژه ای را سرچ کرده بود که او را برده بود به نوشته های 8 سال قبل من!جایی که تو هم در آن حضور داشتی اما به صورت مخفی و بی صدا!وقتی نوشته هایم را می خواندم چه قدر با خود غریبه بودم.مسیرم به طرز وحشتناکی دچار بن بست شده بود و همین فشار و گیر کردن درون بن بستی که بسیاری از شبها برای فرار از آن تا صبح بیدار مانده بودم و فکر کرده بودم پشتوانه ی خطها و سفیدیهای جدید بودند که انگار تازه کشفشان کرده ام.
رو به روی آینه ایستادم و سعی کردم خودم را نگاه کنم.باز هم انگار مدتها بود که با آینه قهر بودم.شروع کردم به لبخند زدن!چه قدر عجیب بود این حرکات!من خودم را یادم رفته بود.....همان خودی که امروز لابه لای نوشته هایم پیدایش کردم.
به آینه نگاه کردم.و با خودم گفتم تو دور نمی کنی کسی را که به خود نزدیک کرده ای........شاید همه ی اینها بهانه ای بود برای  برگشتن من......نظرات دوستانم را که می خواندم دلم می سوخت که بعضی هاشان به کل قبلشان را منکر شده اند.می دانم می شود که  درست بشود.دلم می گوید که اگر بخواهم درست می شود...اگر که دوباره سنگ نیفتد این وسط که خطهای پیشانیمان را عمیق تر کند!.هنوز این قدر حوصله دارم که فکر کنم.....اگر که او بخواهد
/ 1 نظر / 3 بازدید
حکیمی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم به نظر شما شانس کدامیک از افراد برای تصدی پست ریاست جمهوری 92 بیشتر از بقیه میباشد ؟ برای شرکت در نظرسنجی به آدرس زیر مراجعه کنید. http://khabarsaz.net/index.php/poll/5-riyasat