انسانم آرزوست

به انسان در منطق می گویند حیوان  ناطق.بعد  می گویند این ناطق بودن منظورش دارای فکر است!و من با خودم که فکر می کنم لابد یک انسانم!حالا در یکی از این فکرهایم  کنترل روی غرایز و طبیعت را به جای  شرط تفکر برای انسان بودن جایگزین کردم.کاری که یک حیوان نمی توا ند بکند همین است!حیوان نیازهایش را می داند.اندازه هایش را می شناسد.یک شیر وقتی که سیر باشد حمله نمی کند و ما انسانهای متفکر از این خصلت حیوانها خوب استفاده می کنیم و برایمان همه ی وحشی ها امن می شوند!چون حیوان حرص ندارد!ولع ندارد!سیری پذیر است!اما انسان می تواند غرایزش را از حیوان محدودتر کند و یا این قدر گسترش دهد که قیافه اش از حیوانیت هم برگردد!

برای من جالب است آدمهایی که افراط در غرایزشان دارند چه طور می توانند باور کنند که ایمان دارند و مجازند به این همه زیاده روی!در حالی که خود زیاده روی نشان می دهد ایدئولوژی این افراد می لنگد!زیاد ه روی در کار طبیعت قطعا با توجه به محدود بودن زمان عمر! کار فطرت را سخت تر و محدودتر می کند!

برای یک حیوان که متفکر باشد همین بس است که حلالهای خدا  و حرامهایش را بتواند کنار هم جمع کند و بفهمد که گاهی حتی بعضی حلالها کنار هم جمع نمی شوند بدون اینکه حرامی رخ دهد!........

گاهی دلم برای قیافه های انسانی تنگ می شود.از آنها که حرص در هیچ کجای زندگیشان نیست!از آنها که خوشی کسی ناخوششان نمی کند!از آنها که مسلطند بر هر چه که بوی غریزه می دهند!انسانم آرزوست!

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
نرگول

من از این آدما دیدم![زبان]