از خیلی وقت پیش اضطراب سرماخوردگی داشتمو بالاخره اومد سراغم، اونم ناجور!امروز مامان اومد پیشم که البته اونم مریض بود! ولی از من بهتر بود! داشتم عکسهای امیرعلی رو از لحظه ی تولد تا الان نگاه می کردم!دلم می خواد خوشبخت باشه و موفق! درسته دوست دارم منو یادش نره اما اولویتم خودشه! و فکر می کنم به نسلی که مخصوصا پسرانشونو برای خدمت و حمایت از خودشون تربیت کرده اند! نسلی که کم و کاستیهای زندگیشه واونو با پسراتشون می خواستن پر کنند! نسلی که حتی به دخترانشون یاد داده اند پسر رو ترجیح بدن به دختر!!!نسل عقده ای که آرامش خیلی از زندگیها رو ازشون گرفتند و دست آخر هم چیز خاصی گیرشون نیومده و...! گاهی فکر می کنم برای این زنهای ضعیف و بیچاره باید دلسوزی کرد! گاهی رقابتهای خنده دار زنها رو با هم می بینم نمی دونم گریه کنم یا خنده! جنسیتی که این همه مسوولیت به دوش می کشه ولی برای زن بودن خودش ارزش قائل نیست! برای انسان بودن خودش! می دونم خیلی سخته آدم پاره ی تنش رو در کنار شخص دیگه ای ببینه و قلبشو مسحور اون! اما واقعا چی از این بهتر که فرزند آدم شاد باشه و سرحال! از همین حال که پسرمو تو بغل خودم فشار می دم می دونم خواهد رفت و من آرزومه این پسر عاشق فرد درستی بشه فقط همین! دوست دارم تمام خرده فرهنگهای غلط جنسیتی این جامعه رو نفهمه و به رسمیت نشناسه! امیدوارم هیچ وقت حس زنانه ی من منو وارد رقابتها و حسادتهای زنانه نکنه و پسرمو اسیر من! آمین

/ 4 نظر / 31 بازدید
سعیدی

سلام مرضیه جان خوفی خواهر؟ چه خبرا؟ اومدیم یه التماس دعا بگیم.

مرضيه

سلام مرسي كه يادم بودي هميشه شاد باشي خواهر جان

manirazavi

سلام سخت نگیر!!! تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند!!. حالا چرا اسم برادر ما رو انتخاب کردی؟ برادرم این اسم رو خودش برای خودش انتخاب کرد! به سلامتی امیر علی[چشمک][نیشخند]

سمیه مامان آراد

سلام اتفاقی به وبلاگت اومدم.از وب وفا. اما حسابی حرف دل امروز منو زدی چرا بعضیا چشم دیدن عروسو ندارن.خب بابا این بیچاره هم اومده زندگی کنه نیومده پسر شمارو بدزده...