خانه ی امن

به کعبه می گویند خانه  ی امن ولی برای من که مکه را هم دیده و بوییده ام امن تر از مکه وجود دارد.خانه ی کودکیهایم.خانه ی قدیمی تو.......هنوز هم که هنوز هست بسیاری از شبها  در خواب می روم در جای جای آن خانه نفس می کشم.پرواز می کنم و به همه می گویم این خانه هنوز هم ست و خراب نشده.هیچ وقت نرفتم که خراب شدنش  را ببینم.می خواستم همیشه آن خانه برایم زنده باشد با آن حوض کوچک با آن پله ها.در خواب می بینم که از خانه ی جدید به آنجا می رویم.دور هم می نشینیم و تو خوشحالی از بودنت در آن خانه....همه با هم داریم زندگی می کنیم و آن خانه را مامن خود کرده ایم.این روزها که تو خوب نیستی هر شب در خواب جایم آن خانه هست.نمی فهمم دقیقا چه می شود که سراسیمه از خواب می پرم و ورد زبانم این است:تو همه باغ و بهاری نگارا تو بمان" کاش می دانستی تفسهایت به نفسهای من بند است.من احساساتم را خیلی خوب بروز نمی دهم.اندازه ای که دوستت دارم برایت هیچ وقت مفید نبوده ام ولی حتی الان دارد بغض گلویم را می ترکاند .خیلی خودم را فشرده ام در این چند روز که نبینی و نبینند این پکیدنم را ...اما خواستم بدانی که هر شب می روم و در آن خانه سرشار از امنیت می شوم.....عروسکهایم را نگاه می کنم.....اتاق نم زده را بو می کشم و تو را با آن موهای بافته می بینم که بر جای همیشگی نشسته ای و داری می خندی..با همان آرامش  همیشگی...تو همه باغ و بهاری نگارا تو بمان....ای مامان جان دوست داشتنی ام.........

/ 1 نظر / 3 بازدید
manirazavi

سلام سال نو مبارک