خيلي خسته ام ولي دوست دارم بنويسم. عصري ياسمن زنگ زد گفت :كسي نيست با من بياد خريد تو مي آي؟منم از خدا خواسته گفتم آره مي آم....خونه تكوني رو دودر كردم و شال وكلاه كردم.....خيابون خيلي شلوغ بود.يعني يه چيز اون ور شلوغي.يه جوري كه به يه جا رسيديم ديديم پياده رو ترافيكش در اون حده كه حركت كردن آدمها محسوس نيست.تا حالا همچين چيزي رو نديده بودم.امشب راه رفتن بين مردم برام خيلي خوب بود. براي كسي كه يه عمر تو پيله اي كه دور خودش ساخته زندگي كرده هر چي بيرون پيله است عجيب و تازه است!امشب تو ذهنم مدام تكرار كردم چه قدر مفهوم تقوا وسيعه...وقتي هزار تا تير بلا به سمتت نشونه رفته جا خالي بدي مي شي متقي وگرنه تو روزگار صلح و آرامش زخمي نشدن هنر نيست!آدم وقتي تو پيله است وسعت رو درك نمي كنه!چند قدم كه بر داره بره اين ور اون ور دنياش تموم مي شه!اذيتم نمي شه ها!چون بيشتر از اونو نمي بينه كه حس كنه تو محدوديتهاي خودش اسيره!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مردم ريخته بودن تو مغازه ها!دستفروشها چندين برابر شده بودن....هر كي يه چيز داد و بيداد مي كرد.با ياسمن رفتيم تو يه مغازه كه بالاش نوشته بودن:هو الرزاق....تا رفتيم تو شونصد نفر هي حرف زدن كه چي مي خواين...اينا جنسش عاليه و.......تا دلتون بخواد يه عالمه قسم خوردن و خدا شاهده گفتن.....تو اون مدت كه منتظر انتخاب ياسمن بودم...آدمهاي مختلفي اومدن تو مغازه و رفتن.و ديدن هر كدومشون براي من يه زلزله ي چند ريشتري بود .دوست ندارم چيزايي رو كه ديدم توضيح بدم!يعني اون قدر بعضي از چيزها روحم رو آزار داد كه هنوز اثرش رو حس مي كنم...خلاصه اش كلي هي به آقاهه گفتيم اينو بده اونو بده.....بعدشم ياسمن هيچي نپسنديد.....منم كلي خوشحال بودم كه از اين آقايوني كه مدام خدا رو شاهد دروغهاي خودشن مي گيرن هيچي نخريديم!آقاهه شاكي شده بود كه چرا اين همه پس جنسهاي مختلف رو ديدين..ياسمن هم گفت: من از اول نمي خواستم اين همه مورد ببينم خودتون به زور گفتين ببين...بعد هر دومون با يه لبخند از نوع آخ جون از دستتون راحت شديم اومديم بيرون..

 

امشب احساس كردم ديگه عيد بوي قبلنا رو نداره!.......ديگه خواب امانم نمي ده.حرف زدن بسه...خداحافظ...

 

/ 4 نظر / 50 بازدید
hojr

سلام مرضيه خانوم ... عيدتون مبارک

nazanin zahra

اتفاقا منم ديروز رفته بودم خريد ...همه ی اينا که گفتی رو ديدم ... عيدت هم مبارک ... البته آفلاين هم گذاشتم برات ...

maryam

سلام مش نقشی/خيلی اوچيکيم/تو ایستگاه نديدمت ازت خداحافظی کنم/عيدت هم مبارک/سر سال تحويل ما رو يادت نره/ای ول/تا سال جديد

مرضيه=علی ولی..

برو بچ عزيز!دوستای بهتر از آب روانم!خدا کنه امسال براتون پر از لوطی منشی و صفا باشه!از همين حالا کلامو براتون ور می دارم و عيد رو پر از نقل می خوام براتون...به يادم باشيد کلی.....يا علی