رویا در بیداری

 


 چشمهامو می بندم و سعی می کنم روزهای خوبی رو در آینده تصور کنم بعد انگار که ترسیده باشم و بخوام این تصورات رو پاک کنم بی خیال می شم چون می ترسم نکنه این تصورات اون روزها رو از من بگیره و هیچ چیز اون طوری که من می خوام جلو نره.باز چشمهامو میبندم  وبه خودم می گم حتی اگه هیچی اون طوری نشد که من می خوام حداقل الان می تونم از این تصورات لذت ببرم و فضای ذهنم رو نسبت به آینده مثبت کنم.........باز شروع می کنم به تصور کردن و فکر کردن به جملاتی که تازه جایی خوندم از قدرت ذهن و قدرت باورها.از اینکه باید برای تغییر رویه زندگی نقاط تمرکز رو تغییر داد....

 

رویا پردازی یکی از پله های حرکت کردن و باور کردنه اینه که می شه به چیزهایی که دوست داری برسی.بعد با خودم می گم اگه نرسیدم که خیلی بد می شه؟باز فکر می کنم حتی اگه نرسم که فطعا خواست خدا بوده که این اتفاق بیفته من مسیر حرکتم رو درست رفتم و این خیلی مهمه!شاید از نتیجه مهم تر!

 

باز فکر می کنم!تصور می کنم!فکر می کنم!تصور می کنم!فکر می کنم!تصور می کنم تا جایی که خوابم ببره........
 

 

 
/ 3 نظر / 17 بازدید
کاوه

سلام گاهی وقتها تفکر کردن درباره مشکلاتی که می تونیم حلشون کنیم خیلی بهتره تا تصور کنیم اتفاقاتی رو که افتادنشون احتمال کمی دارن. خوشحال می شم به من هم سری بزنین

کاوه

سلام تفکر بهتر از تصوره.البته خیلی وقتها تصور کردن هم اجتناب ناپذیره دعوتتون می کنم به وبلاگم تنواء