امروز بر مسند رئيس تکيه زده بودم و چون رئیس جون در ماموريت بود٬ کليد رو داده بود که من برم پای کامپيوتر...منم کلی استفاده و سوء استفاده کردم.....از نقل کردن جزئيات به دلايل امنيتی و حفظ ظاهر بسيار موجه خودم!معذورم...اگه بشه چند تا از عکسهايی رو که با موبايل سحر از مسند رياستم گرفتيم می زنم اين جا يادگاری بمونه!

بعد  رفتم پائين ختم پسر يکی از همکارها که تو تصادف فوت کرده بود و والدين يکی ديگه از خانومهای همکار .

بعد اون همه خنديدن و شيطنت کلی دلم گرفته بود ...نمی دونم چی شد و از کجا بود که اين طوری شد که تو فکرم به يه نتيجه رسيدم که برای خودم نتيجه ی خوبی محسوب می شد:

با خودم فکر کردم که ماهيت جسم و ماده محدوده و بر حسب همين هم درد و رنج جسم از يه حدی بگذره مرگ می رسه و اين يه جای اميدواری تو جهاد کردنه که آدم اگه استقامت کنه ته تهش جسمش از پا در می آد ولی روحش به شان اصليه خودش صعود می کنه......

بعد هی تو فکرم چرخ زدم که اين غم و غصه هايی که تازگيها مدام می آن تو ذهنم در برابر رنج دوری از يه معشوق ذاتی احتمالآ بايد سوسک باشند...چون عاشق بودن از خصلتهای فطرت هر آدميه و اگه بر آورده نشه وقتی از ماده و جسم خلاصی يدا می کنی تازه ابهت اين رنج معلوم می شه و هر جور حساب کردم ديدم هيچ چيزی تو اين دنيا ارزش به وجود آوردن يه همچين رنج و زجری رو نداره....

شروع کردم به شمردن و دوره ی چيزهايی که پريشونم می کردند و  از خدا غافل....

هر جور حساب کردم همه شون يه مشت خزعبلات بودند يا همون متاع غرور.متاعی که ظاهرش بزرگه و توش خالی......مثل آدمهای مغرور........غرور يعنی همين!کسی که غنيه که نياز به غرور نداره..کسی که غنيه اصلآ نياز به ابراز چيزی برای جلب توجه ديگران نداره........

 دلم با اين افکار کلی سوخت و به حال خود گريستم 03.gifکه بچه اينها اين قدر برای فطرتت واضحند و تو در برابرشون مقاومت می کنی و باز هم ساز ناجور خودت و اطرافيانت رو تو زندگيت می زنی........

درد دوری.............

فکيف اصبر علی فراقک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو معشوق ذاتيه من هستی حتی اگه اين دنيا غفلتم روی اين ذات رو بپوشونه يه روزی که جسم رفت کنار  چه طور با اين ذلت و درد کنار بيام......

تو معشوق منی.......

من چه بخوام چه نخوام عشقت رو در من دميدی........

من چه بخوام چه نخوام عاشق تو آفريده شده ام.......

عاشق بودن من امری اختياری نيست........تو ذات منه.........

چه طور باور کنم سوختنم رو از دوری ات..............

فکيف  يا رب.....فکيف؟..........

 

 

/ 2 نظر / 45 بازدید
مرضیه خانوم گل!

از اتاق رئيس خدمت خودم سلام عرض کرده و برای خودم کامنت می فرستم.امروز آخرين روز از دوران صدر نشينيه بنده است.خداحافظ ميزها...ديوارها..........فن کوئل....کامپيوتر..خداحافظ..امضا:يه کارمند جز...دو نقطه دی!

خودم

:( ... الهی لو اردت هوانی لم تهدنی ...