/ 9 نظر / 41 بازدید
پونه

ماهم دل به چشم و لب او نهاده ايم

Reza

گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست ... در حلقه های آن خم گيسو نهاده ايم ...

Reza

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی ... شد که باز آيد و جاويد گرفتار بماند ...شد که باز آيد و جاويد گرفتار بماند ...شد که باز آيد و جاويد گرفتار بماند

marzieh

يادش به خير:شد که باز آيد و جاويد گرفتار بماند......قبل از مکه توی ديوان حافظم نوشته بودم...به تماشاگه زلفش...زلفش...زلفش...زلفش....زلفش....دل حافظ روزی....شد که باز آيد و جاويد...جاويد...جاويد...جاويد...گرفتار بماند........

marzieh

اين وبلاگ رو چک کنين...من از نويسنده اش و حرفهاش تا به حال چیزهایی یاد گرفتم:http://blog.malakut.org/

مرضیه

می بینم که خطاطی راه انداختی.

محبوبه

سلام خوبی؟۱ من سيم کارتم سوخته... منو يادت رفته چکل؟

Haj Reza

بر آستان جانان گر سر توان نهادن ... گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد ...