چه قدر دلم می خواست امشب یه جلیی مثه مسجد الحرام بودم یا مشهد مثلا... یه حرم امن چه قدر دلم می خواست تو مسیر تو بودم و هر بادی این قدر منو نمی لرزوند.چه قدر دلم می خواست امشب در آغوش امن تو بودم، بوی تو می اومد، از هوا نور می بارید. چه قدر دلم بوی عطر حضورت رو می خواد.دلم می خواست بوی مهربونیت مستم می کرد.دلم می خواست تو کنارم بردی همین جا اصلا، همین وقت شب، همین ثانیه های شب جمعه ی ماه رمضون، چه قدر دلم می خواست سرم روی شونه های امن خدا بود! شونه های امن خدا

/ 1 نظر / 9 بازدید
manirazavi

سلام بعضی و قتها که عصبانی می شم وقتی می گم بسم الله الرحمن الرحیم تازه یادم می افته چقدر از خدا دوریم. انگار هدف خلقت رسیدن به خدا در این دنیاست والا با مرگ همه به خدا می رسند خدا انگار خیلی نزدیکه تو نماز نزدیکتر، هنوز خوشحالم که خدا فرصت شناختشو از ما نگرفته. وقتی که خدا رو فراموش می کنم انگار همه دنیا بی معنیه. همین که به نماز می ایستی و الحمد و می خونی انگار همه چی رو داری. خدا همه چی رو که می خوای بهت بده انشا الله.