شهر خالیست ز عشاق

 گاهی مسیر شرکت تا خانه را پیاده می روم.از ونک به سمت پایین سرازیر می شوم و سنگ فرش پیاده رو را روی قطر بزرگ لوزیها طی می کنم.و دوره می کنم سالها و روزهایی که این مسیر را رفته ام و می بینم که شادترم و شاید آزادتر از قبل.دلم می خواهد درست جای قدمهای گذشته ام را با دویدن پاک کنم اما این کار در انظار عموم!عجیب است.گاهی اتوبوس را بهانه می کنم و می دوم و چه قدر کیف می دهد! مخصوصا اینکه غروب باشد!پاییز باشد!بادی که عاشقش هستم هم بوزد!صدای آب خیابان ولیعصر که نوید باران زده بودن را هم می دهد!باشد!

درون من چیزی هست که عاشق رفتن است.رفتن و فقط رفتن.کوبیدن و رفتن.شتاب گرفتن و رفتن.....به خاطر همین است که رودخانه را زیباترین عنصر طبیعت می دانم.رودی که پیچها را می پیمایدو می رود و می  رود .رفتن قانون طبیعت است و هر کسی که آن را نقض کند جایی گندش در می آید!و من انگار که این را تازه کشف کرده ام.چون روزهای زیادی این زشتیها را حس کرده ام و حالا که دارم از آن روزها فاصله می گیرم احساس سبکی می کنم.شاید کسی نفهمد درون من چه تلاطمی است و چه ذوقی برای تغییر کردن و رفتن به جلو در من جریان دارد!و شاید کسی نفهمد که درون من چه استرس و اضطرابی است از برگشت کردن به عقب و دوباره در دور گندیدن افتادن!چیزی که از هر کوفتی برای من حتی فکرش هم کوفت تر است!
تازه فهمیده ام در دنیا قوانینی جاری است که حتی من جرات امتحانشان را هم نداشته ام و هر بار که این ترسها به سراغم می آید با خودم می گویم من باید برای یک بار هم شده این قوانین را ردیابی کنم.و دیگر کار از شاید به باید رسیده است.
یک روز نشستم و مواقعی را که در زندگی برای خودم تغییر را اجبار کرده ام نوشتم.تا به امروز 8 موقعیت بود که با تمام سخت بودنش به خودم اجبار کرده بودم که باید تغییر کنند و همه ی این 8 مورد با موفقیت کامل انجام شده بود.چون جایی برای شک کردن برای خودم نگذاشته بودم که سستم کند و نگذارد که مسیرم را ادامه بدهم.این بار 9 ام است.
شاید تمام لذت این روزها این باشد که هدفمند هستم....و به خاطر هدفی تلاش کردن! یعنی همگام شدن با طبیعتی که هر روز هدفمند حرکت می کند و هیچ لغو و سکونی را نمی پذیرد.
من فقط این را می دانم که به این پیاده رویهای ذهنی محتاجم و به صدای رفتن آّب!و به صدای تپیدن دلم....
/ 6 نظر / 13 بازدید
مصطفی

بدو هر وقت خواستی! اصلا گور بابای همه آدمها وقتی تو دلت چیز دیگری می خواهی

محبوبه

خوش به حالت كه هدف داري

...

به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش ... امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش

مرضي

دارم براي زنده بودن تلاش مي كنم اما اصل زنده بودن به دل زنده بودنه و دل هم اگه خوب ازش مواظبت نشه مي ميره؛

...

تو خیلی باهوشی و صاف، قدر خودت و دلت رو خیلی بدون :)

?!

چرا عجيبه؟!