تولد ترنم

داریم به تولد ترنم نزدیک می شیم و من یک سال گذشته رو مرور می کنم.اون قدر ترنم در حاشیه بوده که انگار همین دیروز به دنیا اومده و اون قدر هنوز من درگیر و افسرده لم که انگار همین دیروز زایمانم بوده.

یک سال گذشته عمده ی تمرکز من رفت برای امیرعلی.بچه ای که با ورود به چهار سالگی!که سن بحرانه با خواهر جدیدی رو به رو شد و بعد وارد اجتماعی شد که دیگه براش محیط نرم و امن گذشته نبود.با بچه های دیگه متفاوت بود چون با بچه ها بزرگ نشده بود و بلد نبود ارتباط موثر داشته باشه و ماجرای ترسیدنهاش و...‌امتحان و بررسی مهدکودکهایی که واقعا الان که یادم می افته شکنجه گاه بود برای بچه ها و چه قدر بعضیشون راحت و شایدم سخت!پذیرفته بورند شرایطشون رو!جاهایی که یه لحظه هم نتونستم بهشون فکر کنم و خدا رو شکر که بالاخره جایی پیدا شد با تمام معایبش که امیرعلی باهاش هم خو شحال و هم بدحال باشه!ولی برآیندش مثبت بوده تا به امروز!....حال و روز امیرعلی نذاشت که من بتونم خودم رو خوب بلند کنم.به زور کنده شدم از حال خودم ولی از درون ترمیم نشدم و حواشی هم مزید بر علت بود که این حال خوب نشه!و پناهگاه من همچنان شکلات و قهوه و شیرینی باشه متاسفانه!

کلاس نقاشی رو در پی حال بد خودم به هر قسمی بود شروع کردم.کم کم دستهام داره دوباره گرم می شه.می خوام کلاسهاس دیگه رو هم شروع کنم اگه آقا امیرعلی حماسه ی دیگه ای خلق نکنه و دوباره استرس به من وارد نکنه!

در حق ترنم واقعا مامان خوبی نبودم‌.نمی تونم بگم بد بودم ولی قطعا می تونستم بهتر ازینا باشم اگه همه چیز سر جای خودش بود و واقعا یه آدم چه قدر باید بتونه که همه چیز رو سر جای خودش انجام بده در حالی که محیط باهاش همسو نیستند.

به امیرعلی ای که همین جوری هم خورش تحت فشار بود هم گاها فشار اوردم.دعواش کردم.سرش داد زدم‌.از من ترسید و بعضی کارها رو دیگه نکرد....و متاسفم بابت رفتارهام.و محدودیت روحی و جسمی ام.متاسفم که دقیقا هوش هیجانی بدی داشتم.نمی تونم بگم نسبت به متدسط جانعه پایین تر بودم.چون دیدم که بعضی ها از من هم آستانه ی تحملشون پایین تره و البته آدمهای صبور و دل گنده تر هم دیده ام.

امیدوارم وقتی سال بعد از تولد ترنم می نویسم خودم در متن باشم و قوی تر و با هدف تر !امیرعلی تونسته باسه همسو تر باشه و برای ترنم هم خوشی و خنده باشه‌

کی جز تو می تونه ما رو پناه بده و خوشحالمون کنه؟کی؟

/ 0 نظر / 114 بازدید