کابوس

دیشب خیلی خواب بدی دیدم.کابوس دیدن برای من چیز جدیدی نیست ولی هیچ وقت با تمام وجودم این قدر توی خواب تحت تاثیر قرار نگرفته بودم.

باز هم تو خونه ی قدیمی مامان بزرگم بودیم.همه مون جمع بودیم.جنگ بود.تانکها  دقیقا در یه قدمی ما بودند.پنچره ی کنار پله ها رو که باز کردم لوله ی تانک بود که به سمت ما بود.با تمام وجودم مرگ رو باور کرده بودم.می لرزیدم....داشتم خفه می شدم.......لحظه های خیلی سختی بودند.از خواب که پریدم دیدم نفسم سخت بالا می آد....مغزم انگار که منفجر شده بود...با خود گفتم الان توی زندگی ام و شبه !همه چیز هم آرومه.......بلند شدم و آب خوردم..واقعا این آرامشی که اون لحظه بود واقعی بود یا واقعیت همون ترسی بود که همه ذهن منو اشغال کرده بود؟؟؟؟؟؟این آرامش مجازی بود؟واقعیت من بودم که می ترسیدم...می ترسیدم از مردن...مردنی که تا به دیشب این قدر باهاش نزدیک رو به رو نشده بودم............

 

/ 0 نظر / 4 بازدید