می دانی که نوشتن برایم همیشه وسیله ای بوده است برای از دل گفتن.این روزها نوشتن من هم از عیار افتاده است.چون هم خودم بی عیار هستم!هم اینکه کسی را برای نوشتن  ندارم.مطمئن نیستم دیگر کسی از دیدن نوشته هایم شاد بشود.مطمئن نیستم  خواندن جملات من برای کسی در این نزدیکیها شیرین باشد...راستش را بخواهی تلخ شده ام عزیزم....

تو هنوز مزه ی تلخ و شیرین ِ بودن را تجربه نکرده ای٬ عمرِ من!

تو هنوز ندانسته ای که این دنیا با تمام عظمتش گاهی از یک زندان مخروبه هم تنگ تر می شود.

نازنینم....نمی دانم چند سال با بودنت فاصله داریم!نمی دانم اصلآ روزی خواهی بود یا نه!اما بدان من همیشه دوستت داشته ام حتی قبل از آنکه اکسیژن هوا را به ریه های کوچکت تزریق کرده باشی....

 

من همیشه دوست داشته ام که بی دریغ مهربان باشم  ...

من همیشه دوست داشته ام  با اطمینان دست نوازشم را بر پاکیِ ِ قلبی هدیه کنم !بی آنکه از چیزی بترسم.....

عزیزم !کاش می دانستی که من تو را مشتاقم! اما دیدنِ ِ روح مرده ی درون چشمانم....تنهایی ِ عمیقِ ِ لا ینقطع ِ روحم !مرا از تو دور و دورتر می کند.باورت نمی شود انگار زور زورکی!.. بودن ِ خود را تاب می آورم و آن نویسنده ی خارجی چه خوب تعبیر می کند:بارِ هستی!

نامت را به یاد همه ی پاکیهای عالم انتخاب کرده ام اما خود ٬از این همه تاریکی و آلودگی در گریزم.این روزها بی بهانه  اشک می ریزم.صورتم به پهنا خیس می شود.دلتنگ ِ خاطره های دور می شوم....

دلم نمی خواهد تو برایم یک عروسک باشی برای ِ بازی کردن.خوش ندارم از تو بهانه ای برای زنده بودن بسازم.خوش ندارم بودن ِ خود را به نفسهای تو سنجاق کنم...خوش ندارم آزادی ِانسانی ِتو را به خاطرِ این حسِ ِبودن ِخود مبدل به یک عمر اسارت کنم......

.دوست دارم پروازت را ببینم. دوست دارم ذره ذره تازگی و طراوت و خروش را در رگهای ناز و ناتوانت بریزم....ببینم که اوج گرفته ای و در آسمان غرق شده ای......دوست دارم با تمام سختیهایی که هر یک از ما به حکم ِانسان بودن تحمل می کنیم ٬هیچ گاه از حرکت نایستی...........

عزیز دل من!ماه من!شیرین من!عسلم!شراب طهور من!دلم می خواهد فطرتی که او تو را بر مبنای آن خلق کرده دست نخورده بماند و دروغ نیست اگر بگویم از اینکه پاکیِ ِتو را با عصیانِ ِ خود لکه دار کنم می ترسم....می ترسم ای کوچکِ بزرگ من!

تو را می خواهند چون تا بوده همین بوده است و انگار بدون تو زندگی چیزی کم دارد....اما تو!ای امید من!ای شکوفه ی تر!برای من بیشتر از این حرفهایی............

خیلی چیزها دلم می خواست و نشد.بال ِ من به سنگ جفا شکست.........و امروز تمام امید من این است که یک بار دیگر در تو متولد  بشوم.می دانی شراب طهور چیست؟همان شرابی است که خدا به بندگان خاصش می دهد که به واسطه ی آن پاک شوند....و شاید خدا به وسیله ی تو مرا هم پاک گرداند.........

برای تو نوشتم که بدانی نبودنت به سبب این نیست که نامبارکی!اینجا یکی هست که باید روحش را از نو زنده کند تا تو را دچار مرضهای مزمن خود نکند........

همیشه دوستت داشته ام..........همیشه.قلبماچ

/ 8 نظر / 45 بازدید
چشم به راه

سلام وای چقدر نوشتت به دلم نشست خیلی زیبا بود [گل][گل][گل]

فروزان

اين مشكل اكثر جنس ما است من اسمش را نمي گذارم به اسارت كشيدن آزادي انساني قشنگترين لفظ همان دوست داشتن است . اين روزها منم به پهناي صورتم اشك ميريزم...

ملیحه

بی نظیر بود عزیز دل ...خیلیییییییییی قشنگ و دل نواز بود ... همه ی احساست رو چه زیبا و لطیف گفتی ...درستش همینه ...اشکم و در اوردی خواهر... خوش باشی با بهترین آرزوها برای تو و زندگیت[گل]

الهه

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم[گل]

نصیبه

حالا اسمی که انتخاب کردید چی هست؟[نیشخند]

نرگس خانومی!

ببخشید ما مثله شما تحصیل کرده های نسل سومی بلد نیستیم از این شعر معر بنویسیم امادر حد درک وفهم خودمون... اینجاست که ماعر می گه: سخته وقتی تو غزل هام از منو تو وا}ه ای نیست سخته بی تو باتو بودن،سخته اما چاره ای نیست

سید میثم

نگران نباش ... یخرج الحی من المیت ... یولج اللیل فی النهار ...

ش

مرضک، خودت می دونی این نوشته ات با من چه کرد. اولش فکر کردم زبان من است که برای فرانک می گوید. بعد دیدم برای طهوراست. چقدر ... اصلا نمی توان به قالب کلمات ریخت احساسم را. دلم می خواهد این پستت همیشه اولین باشد، هزاران بار بخوانمش. هزاران بار.