پاییز

در آستانه ی فصل مورد علاقه ام که امسال دوست داشتنی تر ازقبله برام می خوام بنویسم.همیشه فکر می کردم اگر روزی در این شرایط باشم وبلاگم پر می شه از شعرهای عاشقانه ولی نشد! انگار ترجیح می دادم هر چی که هست بیشتر تو دلم باشه.هنوز باور نکردم حضور فرد جدیدی رو توی زندگیم! گر چه هنوز هم ندیدمش که باورش کنم. این چند ماه پر از اتفاق بود برای من! شاید یه مرور کلی و فشرده از زندگیم بشه گفت تو این چند ماه دوباره اتفاق افتاد و من مجبور بودم به خیلی از چیزها فکر کنم و ناراضی نیستم چون شاید این جوری دسته بندیهای ذهنیمو تو مواجهه با مسائل مختلف کامل کردم! و نکته ی جالب اینکه فهمیدم خودخواهی تو دنیا حرف اولو می زنه و هر کی درگیر خودشه! اون قدر که اصلا تو ذهنش مساله ای به نام دیگران اگر هم باشه اون آخراست! خلاصه پسر گلی روزها دارن می گذرند و من از پاییز بوی تو رو می شنوم! نمی دونم تو و خودخواهیهات! منو خودخواهیهام با هم چه طور کنار می آیم! اما می دونم هر چی که هست تو برای من اولویت هستی خیلی دوست دارم کمبودها و کاستی هام روی تو هیچ اثری نداشته باشه! به هر حال منو ببخش اگه تو این مدت نشد که برات مامان آرومی باشم با این همه اتفاق.... بیا که منتظر نگاهتم کچل

/ 6 نظر / 31 بازدید
manirazavi

سلام انشا الله فصل خوبی باشه برای افزایش تعداد اعضای خانوادت [چشمک] امیدوارم یارانشم بهت بدن خارج از نوبت [نیشخند]

مرضيه

ما جزو جوگيرهايي بوديم كه از يارانه انصراف داديم??

خوش به حالتون! ما رو که اصلا خانوار حساب نکردند که بریم انصراف بدیم

manirazavi

خوش به حالتون! ما رو که اصلا خانوار حساب نکردند که بریم انصراف بدیم[لبخند] ما خانواده دار بودیم به خدا!!

نسرین

دلتتگ نگاهتم کچل... عالی بود

mostafa

مبارک باشه سرکار خانوم همکار سابق