يه خانومه تو تاکسی کنارم نشسته بود.توی دستشم شربت و..اينا بود.حالش خوب نبود. من طاقت ديدن درد کشيدنش رو نداشتم. يعنی وقتی هی سعی می کرد به روی خودش نياره که حالش بده برای من ديدنش سخت بود.....

يعنی اونی که من فکر کردم همونيه که بايد فکر می کردم..........

يعنی.......يعني.....

تو هم........نسبت به بنده هات.......کاش اين تو کله ام می رفت......