يه بار دكتر اسدي تعريف مي كرد كه:  يكي از اين آدمهاي كار درست ترك منبر مي كنه......بعدآ ازش مي پرسن كه چرا اين كار رو كرده.....مي گه آخه يه وقتي  رفتم بالاي منبر و به خودم گفتم: ببين چي شدي كه اين همه آدم مي آن پاي حرفهات.......ديگه از اون به بعد قصد كردم كه منبر نرم......حالا......

 

امروز يه چيزي تو تلويزيون ديدم كه هنوز مبهوتشم.....يه مصاحبه از زمان جنگ رو نشون داد اون كسي كه باهاش داشت مصاحبه مي شد مي گفت: هر چي امام بگه همون رو مي كنيم تا امام زمان بياد و...من اصلآ به محتواي حرفش كاري ندارم..چون جملات مشابه اين رو كلي از همه مي شنوم.....ولي اين آدم يه جور ديگه مي گفت.....يه جور تابلويي صادقانه مي گفت.....آخر صفا بود...........آخر اخلاص

 

يكي از اين نوع آدمها رو تو مدينه ديدم....وقتي رفتم جلو ازش به خاطر زحمتهايي كه كشيده بود تشكر كنم......برگشت كفت : اي بابا ...اين چه حرفيه...وظيفمونه.....همون حرفهايي كه خيلي ها بهتر از اينها رو مي زنن.... وقتي اينا رو مي گفت لحنش با همه ي لحنهايي كه تا اون روز شنيده بودم فرق داشت....احساس كردم اين تشكر من اصلآ بهش مزه نكرد و اين خيلي عجيب بود........و از طرفي خوشحال بودم كه بعد عمري يكي رو دارم مي بينم كه بابت كارهاي خيرش از مردم طلب اجر و احترام نمي كنه..... الا عباد الله المخلصين كه مدام خدا تحويلشون مي گيره تو قرآن اين جا برام نمود پيدا كرده بود....

 

 

دلم مي خواد راجع به يه موضوعي مربوط به حرفهاي بالام    بنويسم.....راستش چند تا جمله هم نوشتم وپاكشون كردم ... حتي گفتن لفظش هم برام سخته چه برسه به حرف زدن راجع بهش....پس مي ذارم با خودتون كه از حرفهاي قبلي ام  چه نتيجه گيري اي بكنيد.......

 

 

 و اعوذ بك مماستعاذ منه عبادك المخلصون.....

 

 وبه تو پناه  مي آورم از آن چه بندگان مخلص تو از آن چيز به تو پناه مي آورند.....

 

(قسمتي از دعاي قنوت نماز عيد فطر.)