چند وقتي مي شه كه دارم راجع به نوشتنم توي اين جا فكر مي كنم...ياد اون زماني افتادم كه به خودم قول داده بودم طرف نوشتن نرم.....اون موقعها  يه متن از شهيد آويني ديدم كه توش گفته بود: نوشته هاش رو سوزونده چون حكايت نفس خودش بوده و بعد يه مسير جديد رو توي زندگي اش در اين زمينه انتخاب كرده..

من نمي تونم اعتراف كنم كه اين نوشته ها به قول دكتر الهي قمشه اي توش نسيم مي آد.....مي دونم كه رنگ اين نوشته ها بي رنگي نيست.......شايدم حق نداشته باشم از خودم براي بقيه اين همه بگم.....در هر صورت

براي من وبلاگ نوشتن  يه  نفعهايي داره و يه ضررهايي....

 

 اين ديگ ز خامي است كه در جوش و خروش است

 

چون پخته شد و لذت دم يافت خموش است......

 

 

خدا اون روز رو بياره كه من از پختگي خموش بشم....

 

 

عيدتونم هزار تا مبارك باشه.....

 

يه چيز تو پرانتز بگم ديروز توي  روزنامه يه متن از سيد مهدي شجاعي خوندم خيلي قشنگ بود...تمام اين اتفاقاتي كه توي غار حرا افتاده بود رو يه گفتگوي عاشقانه تعبير كرده بود كه خيلي به دل مي شست.....

 

 

السلا م عليك يا حبيب الله....