روز 13 رجب خونه بود ومن بودم و يه جزوه...منم ديدم چشم ديدن جزوه و اين جور چيزها رو ندارم . از فرصت استفاده كرده و سريع زدم بيرون به قصد هوا خوري كه ديدم سر از تجريش در آوردم. توي راه مدام اين شعر تو ذهنم تكرار مي شد :

 

چو طفلان تا كي اي زاهد فريبي

به سيب بوستان و شهد و شيرم...

 

 

رسيدم دم در امام زاده صالح كه ديدم بله صداي روضه ي يه آقاهه توي حياط بلنده... خلاصه از همون اول حال گيري شد...ناسلامتي خودمون يه پا افسرده بوديم رفته بوديم روز عيدي روحيه بگيريم.... آقا اين از صحنه ي اول رو داشته باشين ... تا بعد بقيه رو عرض كنم خدمتتون. اومدم وارد حياط شم كه يه آن احساس كردم يكي شفا گرفته ملت ريختن سرش...كه ديدم نه بابا يه جعبه شيريني دست يه نفره و تحت فشار جمعيت در حال خورد شدنه...... خلاصه؛ رفتم تو حرم و بين دو نماز ديدم صداي جيغ وداد خانومها بلند شد.....شنيدم كه يه كيف زن رو در حال ارتكاب جرم دستگير كرده بودن و از تو كيفش چند تا كيف ديگه هم كشف كرده بودن.... داشتم نماز دوم رو مي خوندم كه ديدم يه خانومه با يه كيسه پر از پنج تومني ميون جمعيت داره نسخه ي نذرش رو براي ملت توضيح مي ده ...تا اون جايي كه يادمه چهل شب بايد يه نمازي رو مي خوندي و به ازاي هر نماز يه پنج تومني كنار مي ذاشتي و بعد مي آوردي بين مردم پخش مي كردي...براي اين كه كلاهمون با اين خانومه تو هم نره نمازم رو يه ذره بيشتر طول دادم كه منو رد كنه و سراغم نياد...اما چند دقيقه بعد يه نسخه ي جديد و آسون تر و شيرين تر به من عرضه شد كه دور شكلات پيچيده شده بود. شكلات رو برداشتم و ديدم بهاش دو ركعت نماز امام زمانه ..به نظرم خيلي بهتر از قبلي و البته شيرين تر از اون اومد..اما...وقتي شنيدم بعد از خوندن نماز بايد شصت تا شكلات بخرم و يه روز چهارشنبه بيارم بين جمعيت با همين سيستم نسخه پيچي عرضه كنم..از خير شيريني عيد گذشتم و شكلات رو به داخل كيسه بر گردوندم و گفتم: خيلي سخته * من از پسش بر نمي آم..خانومه هي توضيح مي داد: كه نه بابا كجاش سخته و اينا كه خوش بختانه از من دور شد...

 

همين طور نشسته بودم و تو عالم خودم بودم كه يه خانوم ديگه از تو كيفش يه شليل بزرگ در آورد و مشغول خوردن اون شد كه  ناخودآگاه  دوباره  ياد شعر صبح افتادم و از خوندن شعره كلي لذت بردم :

 

چو طفلان تا كي اي زاهد فريبي

به سيب بوستان و شهد و شيرم....

 

 

بازم گلي به جمال  زاهدهاي قديمي * سيب بوستان و اينا كه من در آوردي نيست ..اين پنج تومني و آب نبات و ...رو نمي دونم كي از كجا مد كرده كه همين جور داره روز به روز به تعداد مدلهاي نذر كردن اضافه مي شه. هيچ كسم هيچ چيزي نمي گه...آقا وقتي روز عيد روضه مي خونن و به جاي شادي غم رو به مردم القا مي كنن اين جور چيزها كه اصلآ به چشم نمي آد.....

 

 

اونايي هم كه كيفشون رو زده بودنم شايد يه جورايي حقشونه..وقتي براي اين كه دستشون به ضريح برسه ده نفر رو له مي كنن تو سر و كله ي بيست نفر مي زنن ... بالاخره بايد ديه ي اين همه مشت وتو سري زدن به مردم رو بدن يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

اون بيچاره هايي هم كه سر جعبه ي شيريني ريخته بودن هم حق داشتند.....چون اين شيريني جز معدود شيرني هايي بود كه نسخه پيچي نشده بود.........