امشب ياد سالی افتادم که با بچه ها رفته بوديم باغ پرندگان اصفهان. اونجا خيلی چيز ها برام جالب

بودن.....يکيشون چشمهای عقاب بود ......که عجيب می درخشيد.......يکی ديگشون  پرنده ای بود که

آخر  کرشمه و طنازی بود. يادمه با بچه ها محو راه رفتن اون شده بوديم. .... يکی ديگه که بد جور رفته بود

تو اعصاب من ، شتر مرغ بود  هنوزم که يادم می افته حرصم در می آد. توی نوشته های بعد اردو
اساسی از اين شتر مرغ طفلکی نوشتم. 

البته به خاطر اين بود که زشتی نفاق مدام تو نظرم می اومد و يه نظر به خودم و يه نظر به شتر مرغ  از
همه جا بي خبر می انداختم ....تصور اين که منافقا شبيه اونن.....

آقای فاطمی نيا يه بار تو صحبتهاش می گفت: برای پرش يه خصلتهای خاصی لازمه......می گفت: بعضی
ها يه عمر کار درستند ولی نمی پرن.......

حالا اين شعر رو داشته باشين  :
ساقيا جام دمادم ده که در سير طريق
هر که عاشق وش نيامد در نفاق افتاده بود......
 
با اين شعر ياد حرفهای دکتر الهی قمشه ای افتادم که می گفت: 
عشق صد در صده..... امکان نداره صد
در صد نباشه.... دوباره يه نگاه به خودمو .....
 

 
لازمه ی پرواز چابکيه و سبکی(که شتر مرغ نداره)........حالا چه جوری به دست می آد بايد از اين کاره ها
پرسيد...
 
امام علی  يه حديث داره می گه : سبکبار شويد و ملحق شويد....
 
اونايی که مرغ باغ ملکوتن خوب می دونن راهش چيه...شايد بعضی هاشون شاگرد خصوصی هم قبول
کنن... البته تا شوق پرواز نباشه هزار تا کلاس تضمينی هم بری فايده نداره.....
 
نتيجه گيريه اخلاقی : بدون عشق همه شبيه شتر مرغميم   عمرن اگه بتونيم بپريم اون بالاها!