يه عالمه حرف توی دلم انبار شده مثل ميل باکسم که توی اين مدت ترکيده بود ،

دلمم می خواد از قفسه ی سينه ام بزنه بيرون. اصلآ نمی دونم از کجا شروع کنم به

نوشتن،

 

اگه مثل ميل باکسم بخوام عمل کنم که اول سراغ ميلهايی می رم که خاص خودمه و

موضوعش به خودم بر می گرده ، بايد سراغ زمانهايی برم که با خودم رو راست

شدم......وقتهايی که احساس کردم که خيلی ناچيز تر از اونی هستم که فکرش رو

می کردم...توی اين چند روز بارها اين حالت رو احساس کردم.....نمی دونم کی من از

رو می رم

 

وقتی داشتم می رفتم مکه به همه می گفتم :دعا کنيد اونجا ديگه لااقل روم رو کم

کنم و دست از پر رويی هام بردارم....الحق که خود کعبه لااقل بار اولی که ديدمش

روم رو کم کرد ولی بعدش.....

 

ای خدا ! اين عبارت فی جميع الاحوال متواضعا توی دعای کميل رو منم بايد ازت

بخوام؟؟؟؟؟؟؟

 

آخه آدم چه قدر بايد خنگ باشه که اين همه قدرتت رو ، زيباييت رو ، مهربونيت رو،

ببينه بازم غره بشه به برب الکريمش.(عجب دستور زبانی).......

 

فعلآ يه ذره جا باز کردم برای حرفهام تا بعد که بيام ميلهای ناخونده ی دلم رو سر

فرصت چک کنم برام دعا کنيد