يه بار بچه ها روی بورد نوشته بودند : يا منی قلوب المشتاقين.......

يعنی ای آرزوی قلبهای مشتاق.......


برام همه ی عبارت سوال شد....اشتياق؟......قلب مشتاق؟......آرزوی قلب مشتاق؟.......


بعد به خودم گفتم :من اشتياقم رو صرف کی و کجا و چه کاری می کنم....آرزوهای من در پی

کدوم علاقه و اشتياقی زاده شده اند؟


اون وقت کلاهم رو خوب قاضی کردم دیدم وقتی من با به دست آوردن چيزهای کوچيک

این همه خوشحال مي شم و خودم رو دارای جهان فرض می کنم، توی دل به اين کوچيکی

که نمی تونم آرزوی بزرگی مثله خدا داشته باشم.


ديروز توی سوره ی لقمان آیه چهارم دیدم از صفات نيکوکاران اينه که به آخرت يقين دارند.....

خوب معلومه ، منم اگه جای اونها بودم و يه همچين يقينی داشتم دلم اين جا بند نمی شد.



يکی می گفت : امام حسين زخمهاش که بيشتر می شد ، تشنه و تشنه تر می شد.....کلی

با اين جمله دل مردم رو آتيش زد ..اما من، از وقتی فهميدم يه دردی به نام درد اشتياق تا

وصل برای بزرگان وجود داره......اینو می گم: امام حسين با هر ضربه بيشتر تشنه ی رفتن

می شد.....موندن برای اون خیلی تلخ تر از رفتنه.....هر چه قدر بیشتر مزه ی اشتیاق رو

چشیده باشی اینو بهتر می فهمی......



توی نهج البلاغه، خطبه ۳

این جمله ی عجیب رو دیدم:


مومن تا دیدار پروردگارش دست و پا زند........



بچه ها ! خیلی جمله ی عجیبیه ، مگه نه؟



آدمهای مشتاق توی رگهای بقيه هم شور تزريق می کنن......



بذارید حالا که نزدیکه ۱۴خرداد از یه آدم بزرگ بگم..... نمی خوام راجع به شخصيت

سياسی امام خمينی حرف بزنم، اما هميشه برام سوال بوده که يه آدم چه جوری می تونه

اين همه دل رو به سر منشاء نور معطوف کنه ......کسی که شعاع نورش و آرامش وجودش

راهنمای خيلی ها شد تا اون جايی که مشتاقانه از خير همه چيز گذشتند....

خيلی از آدمهای بزرگ اعتراف کرده اند که شخصيت امام رو نشناخته اند.می دونيد تا حالا چه

قدر از کرامات عرفای بزرگ نوشته اند؟ اما کدومشون تونستند اين همه دل مشتاق رو به وصل

نزديک کنند؟.....کدومشون تونستند تا اين حد ميون مردم باشند و ..........



* **خيال نکنيد من اينها رو الکی می نويسما! بعدآ با خدا حساب کتاب می کنم،

اين همه دارم از دوستاش تعريف می کنم ، تازه! خودش هم آخر مشتاقی نسبت به منه،


اوس کريم!
٬
٬بغير حساب٬ باهام حساب کن، ناسلامتی خدامی!

< الهی من فدات شم">